My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:¹²
جونگکوک خم شد و سرش رو گذاشت روی شونه هیونا جونگکوک توقع داشت که هوما عقب بره یا بحث کنه ولی هیونا آروم سکوت کرد
هیونا: جونگکوک الان بیرونیم
جونگکوک: مهم نیست
جونگکوک دستش رو دور کمر هیونا حلقه کرد و بغلش کرد
هیونا: بیا بریم داخل اینجا ممکنه برای ببینه
جونگکوک همین طور سرش رو کرده بود توی ما های هیونا
جونگکوک: میشه امشب پیشت بمونم؟
هیونا چشم هایش از تعجب کرد شد
هیونا: چی؟ جونگکوک ؟
جونگکوک: لطفاًااا اون خونه اصلا امن نیست خوابم نمیبره
و حلقه دستش رو محکم تر کرد
هیونا: باشه ولی بیا داخل اول
هیونا دست جونگکوک رو گرفت و برد داخل در رو باز کرد
هیونا: خوش اومدی به پای خونه تو نمیرسه ولی خب امن هستش قول میدم
جونگکوک به اطراف نگاه کرد و روی مبل نشست هیونا سمت آشپزخونه رفت
هیونا: چیزی خوردی؟
جونگکوک: نه
هیونا: دوکبوکی میخوری؟
جونگکوک: آره ممنون
هیونا مشغول آماده کردن غذا شد که جونگکوک اومد تو آشپزخونه
جونگکوک: هیونا؟
هیونا: بله؟
جونگکوک: میشه بم رو بیارم ؟
هیونا: آره میخواستم بهت بگم برو بیارش گناه داره تنها نباشه
جونگکوک رفت و بعد یک رو آورد
هیونا: غذا تقریباً آمادست
از آشپزخونه اومد بیرون و با دیدن بم لبخند زد نشت روی زانو هاش
هیونا: آقا پس خوب سلامممم
بم اول اخم کرده بود و بعد کم کم نزدیک هیونا شد شروع به بو کردن هیونا کرد و با فاصله باهاش دوست شد .
جونگکوک با بن بازی میکرد که هیونا میز رو چید جونگکوک با دیدن میز بم رو برد توی اتاق و بهش غذا داد برگشت و نشست سر میز ولی کم اشتها شده بود و دلش نمیخواست بخوره
هیونا: بخور
جونگکوک: ممنون
ولی حرکتی برای خوردن غذا نکرد
هیونا: کله پوک میدونی الان آرمی ها چقدر نگرانن؟
جونگکوک تا میخواست چیزی بگه هیونا از دوکبوکی توی دهن جونگکوک گذاشت
هیونا: پس الان آرمی رو نگران نکن و غذا بخور
جونگکوک: خوشمزست
هیونا: میدونم
جونگکوک آروم خندید
هیونا: جین یادم داده
جونگکوک این دفعه با لبخند شروع به خوردن کرد و کلی خورد بعد از غذا هیونا داشت ظرف ها رو میشست که جونگکوک اومد و از کمرش گرفت و کشیدش عقب
جونگکوک: نوبت کنه ظرف بشورم
هیونا: چی نه تو اینجا مهمونی
جونگکوک: ولی اون دفعه تو ظرف های منو شستی
هیونا لبخند زد و سرش رو تکون داد
هیونا: باشه پس میرم اتاق رو مرتب کنم
هیونا اتاقش رو مرتب و تمیز کرد جونگکوک اومد
هیونا: رو تخت بخواب همه چیز تو و تمیزه منم بیرون میخوابم رو کاناپه
جونگکوک: نه
هیونا: چی نه؟
(. ❛ ᴗ ❛.)
لالالا من چقدر ادمین خوبیم لالالا مرسی بابت حمایت😁😉✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:¹²
جونگکوک خم شد و سرش رو گذاشت روی شونه هیونا جونگکوک توقع داشت که هوما عقب بره یا بحث کنه ولی هیونا آروم سکوت کرد
هیونا: جونگکوک الان بیرونیم
جونگکوک: مهم نیست
جونگکوک دستش رو دور کمر هیونا حلقه کرد و بغلش کرد
هیونا: بیا بریم داخل اینجا ممکنه برای ببینه
جونگکوک همین طور سرش رو کرده بود توی ما های هیونا
جونگکوک: میشه امشب پیشت بمونم؟
هیونا چشم هایش از تعجب کرد شد
هیونا: چی؟ جونگکوک ؟
جونگکوک: لطفاًااا اون خونه اصلا امن نیست خوابم نمیبره
و حلقه دستش رو محکم تر کرد
هیونا: باشه ولی بیا داخل اول
هیونا دست جونگکوک رو گرفت و برد داخل در رو باز کرد
هیونا: خوش اومدی به پای خونه تو نمیرسه ولی خب امن هستش قول میدم
جونگکوک به اطراف نگاه کرد و روی مبل نشست هیونا سمت آشپزخونه رفت
هیونا: چیزی خوردی؟
جونگکوک: نه
هیونا: دوکبوکی میخوری؟
جونگکوک: آره ممنون
هیونا مشغول آماده کردن غذا شد که جونگکوک اومد تو آشپزخونه
جونگکوک: هیونا؟
هیونا: بله؟
جونگکوک: میشه بم رو بیارم ؟
هیونا: آره میخواستم بهت بگم برو بیارش گناه داره تنها نباشه
جونگکوک رفت و بعد یک رو آورد
هیونا: غذا تقریباً آمادست
از آشپزخونه اومد بیرون و با دیدن بم لبخند زد نشت روی زانو هاش
هیونا: آقا پس خوب سلامممم
بم اول اخم کرده بود و بعد کم کم نزدیک هیونا شد شروع به بو کردن هیونا کرد و با فاصله باهاش دوست شد .
جونگکوک با بن بازی میکرد که هیونا میز رو چید جونگکوک با دیدن میز بم رو برد توی اتاق و بهش غذا داد برگشت و نشست سر میز ولی کم اشتها شده بود و دلش نمیخواست بخوره
هیونا: بخور
جونگکوک: ممنون
ولی حرکتی برای خوردن غذا نکرد
هیونا: کله پوک میدونی الان آرمی ها چقدر نگرانن؟
جونگکوک تا میخواست چیزی بگه هیونا از دوکبوکی توی دهن جونگکوک گذاشت
هیونا: پس الان آرمی رو نگران نکن و غذا بخور
جونگکوک: خوشمزست
هیونا: میدونم
جونگکوک آروم خندید
هیونا: جین یادم داده
جونگکوک این دفعه با لبخند شروع به خوردن کرد و کلی خورد بعد از غذا هیونا داشت ظرف ها رو میشست که جونگکوک اومد و از کمرش گرفت و کشیدش عقب
جونگکوک: نوبت کنه ظرف بشورم
هیونا: چی نه تو اینجا مهمونی
جونگکوک: ولی اون دفعه تو ظرف های منو شستی
هیونا لبخند زد و سرش رو تکون داد
هیونا: باشه پس میرم اتاق رو مرتب کنم
هیونا اتاقش رو مرتب و تمیز کرد جونگکوک اومد
هیونا: رو تخت بخواب همه چیز تو و تمیزه منم بیرون میخوابم رو کاناپه
جونگکوک: نه
هیونا: چی نه؟
(. ❛ ᴗ ❛.)
لالالا من چقدر ادمین خوبیم لالالا مرسی بابت حمایت😁😉✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۷.۸k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط