سماور "قل هو الله احد" می خواند بعد از ظهر
سماور "قل هو الله احد" می خواند بعد از ظهر
و قوری یک نفس از آیه های "حمد" دم می زد
سه پایه می نشست و گوشه ای تسبیح می چرخاند
عصا در دست گاهی آیت الکرسی قدم می زد
درِ این خانه با "انا فتحنا" صبح وا می شد
درختان حیاطش شاخه شاخه ربنا می شد
دعای اولش تقدیم به همسایه ها می شد
و در این مستجاب الدعوه گی لبخند هم می زد
دل ِ این حوض پاک و روشن و نورانی و کُر بود
لب ِ آن طاقچه از بیتهای مثنوی پر بود
اتاق از خاطرات مشهدش آجر به آجر بود
و بر دیوارهایش عکسهایی از حرم می زد
همیشه آسمانش آبی ِ بی حد و مرزی داشت
همیشه توی قندان ذکر می دیدیم با لبخند
همیشه صورتم بوی هو الحق می گرفت از او
همینکه بوسه ای ناگاه بر پیشانی ام می زد
ولی دیوان حافظ با فراموشی سرش خوش بود
دلش می خواست از فایز بخواند، بوستان می خواند
کنار خواجه چایی و نباتش گاه یخ می کرد
و گاهی مشت پشت سرفه های محتشم می زد
سماور سرد، قوری سرد، قندان خالی از قند است
دلم لبریز از آن چشمهای غرق لبخند است
حساب بی کسی هایم پس از این با خداوند است
خداوندی که حکمش این جدایی را رقم می زد
و قوری یک نفس از آیه های "حمد" دم می زد
سه پایه می نشست و گوشه ای تسبیح می چرخاند
عصا در دست گاهی آیت الکرسی قدم می زد
درِ این خانه با "انا فتحنا" صبح وا می شد
درختان حیاطش شاخه شاخه ربنا می شد
دعای اولش تقدیم به همسایه ها می شد
و در این مستجاب الدعوه گی لبخند هم می زد
دل ِ این حوض پاک و روشن و نورانی و کُر بود
لب ِ آن طاقچه از بیتهای مثنوی پر بود
اتاق از خاطرات مشهدش آجر به آجر بود
و بر دیوارهایش عکسهایی از حرم می زد
همیشه آسمانش آبی ِ بی حد و مرزی داشت
همیشه توی قندان ذکر می دیدیم با لبخند
همیشه صورتم بوی هو الحق می گرفت از او
همینکه بوسه ای ناگاه بر پیشانی ام می زد
ولی دیوان حافظ با فراموشی سرش خوش بود
دلش می خواست از فایز بخواند، بوستان می خواند
کنار خواجه چایی و نباتش گاه یخ می کرد
و گاهی مشت پشت سرفه های محتشم می زد
سماور سرد، قوری سرد، قندان خالی از قند است
دلم لبریز از آن چشمهای غرق لبخند است
حساب بی کسی هایم پس از این با خداوند است
خداوندی که حکمش این جدایی را رقم می زد
- ۲.۳k
- ۱۸ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط