هممون فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم تو این فاصله هم

هممون فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. تو این فاصله هم کارهای کوچیکی می‌کردیم تا فضاهای خالی رو پر کنیم. بعضی از ما حتی این کارهای کوچیک رو هم نمی‌کردیم. ما جزء نباتات بودیم!...

- وِریفِستِریا [ مشتاق، سرگردانی در جنگل برای کشف راز ]
دیدگاه ها (۲)

قوی بودن داره ما رو می‌کشه! اینکه آدم هی تظاهر کنه به قوی بو...

هوگو:من رو برای دزدیدنِ یه تیکه نون به زندان انداختن و ۱۵ سا...

تا حالا هیچ‌چیز توی دنیا، به این اندازه همراهیش نکرده بود. ت...

در آن بعدازظهر عطرهای بهارنارنج در بستر ما خواب بودند. دیروز...

جرعه ای خاطره.:تابستان سال ۱۳۵۱ شایدم ۵۲ مثل همین تابستون اخ...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁸ « ویو کوک » سوجین توی بغلم بود ،...

شاگرد انتقالی پارت ۶۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط