« دانش آموز شیطون من »
« دانش آموز شیطون من »
« پارت نهم »
بعد از کلی حرف زدن و احوال پرسی رفتن داخل کلاس و نشستن که بعد چند دقیقه معلم ریاضی وارد کلاس شد و درس داد .
« فلش بک به زنگ آخر » ( ادمین حوصله نداره 😂 )
کوک از کلاسش بیرون اومد و به طرف در خروجی مدرسه رفت وقتی رسید به در یهو با قرار گرفتن یه دستمال که روش مواد بیهوش کننده بود بیهوش شد و افتاد داخل بغل یه نفر .
« فلش بک به وقتی که کوک به هوش اومد »
کوک چشماش رو باز کرد و با یه اتاقی که آشنا نمیزد روبه رو شد ، از روی تخت بلند شد ( یه نکته کوک روی تخت بود ) و به طرف در اتاق رفت سعی کرد که بازش کنه ولی قفل بود و باز نمیشد .
دوباره برگشت سمت تخت و نشست ، بعد یک ساعت یه نفر وارد اتاق شد ، بله درسته هیونجین بود .
هیونجین: سلام بیبی کوچولو ( پوزخند )
« بریم به وقتی که ته یونگ داخل ماشین منتظر کوک بود ولی کوک دزدیده شد »
« ویو تهیونگ »
الان نیم ساعته که داخل ماشین منتظر کوک نشستم ولی نیومده هنوز ، تصمیم گرفتم پیاده بشم تا که شاید یوقت نمیدونه کجا وایسادم .
پیاده شد و دوباره نیم ساعت منتظر وایسادم اما دوباره نیومد همینطور که منتظر کوک وایساده بودم صدای پای یه نفر رو از پشتم حس کردم .
یهو برگشتم سمتش که چاقو دستش بود ، اون دستش که چاقو داخلش بود رو گرفتم و پیچ دادم و چاقو رو پرت کردم داخل جوب آبی که کنار مدرسه بود .
مرده ماسک مشکی روی دهنش بود و لباسش کامل مشکی بود ، انداختنش روی زمین و دستاش رو از پشت گرفتم میخواست دوباره بلند بشه که با زانوم به سرش زدم و بیهوشش کردم .
به سر دسته بادیگارد ها زنگ زدم ( یه نکته ته یونگ مافیایی چیزی نیست اما بادیگارد زیاد داره ) پارک یون سو سردسته بادیگاردا هست جواب داد.
« مکالمه »
یون سو : الو ارباب
ته یونگ : بیا اینجا یه مزاحمی رو شکار کردم ( عصبی )
یون سو : چشم فقط شما کجایید ؟
ته یونگ : جلوی در همون مدرسه
یون سو : چشم همین الان با افرادم میام
« پایان مکالمه »
بعد نیم ساعت یون سو اومد و اون مردی که به ته یونگ حمله کرده بود رو گذاشت داخل ون مشکی افرادش و با تهیونگ به طرف عمارت رفتن .
( یه نکته ته یونگ فهمیده که هیون جین کوک رو دزدیده )
وقتی اون مرد رو بردن داخل عمارت ، ته یونگ به افرادش دستور داد که ببرنش داخل زیرزمینِ شکنجه و خودش هم بعد عوض کردن لباساش رفت داخل زیرزمین که دید مرده به هوش اومده .
ته یونگ : هوی مردیکه بگو ارباب کوچولوت کجاست ؟ ( عصبی سگیییییی ) ( اسم مرده رو میزارم کانگ سویونگ)
سویونگ : من هیچی نمیگم، ولی کیم باید حواست به دوست پسرت باشه ( خنده )
ته یونگ : خفه شوند مردیکه گاو ( عصبیییی سگیییییی )
ته یونگ با مشت به صورت مرده زد که باعث شد با صندلی که بهش بسته شده پرت بشه به سمت دیوار زیرزمین .
ته یونگ : یه بار دیگه میگم فقط اگه این بار نگی با روش خشن تر پیش میرم ، هیونجینِ کثافت کجاست ؟ ( عصبیییییی سگیییییییییییی)
سویونگ : منم گفتم که نمیگم کیم تهیونگ
ته یونگ : اوکی نگو ( نیشخند )
ته یونگ یون سو رو صدا زد تا میله داغی که برای شکنجه بود رو بیاره .
سویونگ با فهمیدن دستور کیم ، ترس همه جای بدنش رو گرفت .
ته یونگ میله رو برداشت و اول روی قفسه سینه اش زد .
ته یونگ : هنوز هم نمیگی ؟ ( پوزخند )
سویونگ : ن....نه نمیگم عمراً اگه بگم من خیانت نمیکنم ( درد )
ته یونگ : اوکی ( پوزخند)
و دوباره میله رو برداشت و روی شکم مرد گذاشت .
سویونگ : با...با...باشه میگم میگم ( درد و ترس )
ته یونگ : خیلی خب بگو ، ولی بدون که اگه درست نگفته باشی از این زیرزمین زنده نمیری بیرون ( پوزخند)
سویونگ : بیرون از شهر داخل یه عمارت خیلی بزرگ آدرسش........
ته یونگ : فقط ولی به حالت اگه زر زده باشی تیکه تیکه ات میکنم ( عصبیییییی سگیییییییییییی )
ته یونگ ، یون سو رو صدا زد تا با افرادش به آدرسس برن و البته خودش هم رفت .
« بریم سراغ هیونجین و کوک »
هیونجین به کوک نزدیک شد .
کوک : هیون جلو نیا
هیونجین : چرا اونوقت ؟
کوک : چون اگه بهم دست بزنی تهیونگ زندت نمیزاره
هیونجین: هه خنده دار بود ، ببین خرگوش من یکی از افرادم رو فرستادم تا تهیونگیت رو بکشن پس فکر نکنم زنده باشه و بیاد پیدات کنه ( پوزخند)
کوک : چ...چی ؟ نه نه امکان نداره تهیونگ میاد ( ناراحت )
هیونجین: اوکی منتظر میمونم ولی تا اون موقع با تو کار دارم ( نیشخند ) ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه🤗💜✨
« پارت نهم »
بعد از کلی حرف زدن و احوال پرسی رفتن داخل کلاس و نشستن که بعد چند دقیقه معلم ریاضی وارد کلاس شد و درس داد .
« فلش بک به زنگ آخر » ( ادمین حوصله نداره 😂 )
کوک از کلاسش بیرون اومد و به طرف در خروجی مدرسه رفت وقتی رسید به در یهو با قرار گرفتن یه دستمال که روش مواد بیهوش کننده بود بیهوش شد و افتاد داخل بغل یه نفر .
« فلش بک به وقتی که کوک به هوش اومد »
کوک چشماش رو باز کرد و با یه اتاقی که آشنا نمیزد روبه رو شد ، از روی تخت بلند شد ( یه نکته کوک روی تخت بود ) و به طرف در اتاق رفت سعی کرد که بازش کنه ولی قفل بود و باز نمیشد .
دوباره برگشت سمت تخت و نشست ، بعد یک ساعت یه نفر وارد اتاق شد ، بله درسته هیونجین بود .
هیونجین: سلام بیبی کوچولو ( پوزخند )
« بریم به وقتی که ته یونگ داخل ماشین منتظر کوک بود ولی کوک دزدیده شد »
« ویو تهیونگ »
الان نیم ساعته که داخل ماشین منتظر کوک نشستم ولی نیومده هنوز ، تصمیم گرفتم پیاده بشم تا که شاید یوقت نمیدونه کجا وایسادم .
پیاده شد و دوباره نیم ساعت منتظر وایسادم اما دوباره نیومد همینطور که منتظر کوک وایساده بودم صدای پای یه نفر رو از پشتم حس کردم .
یهو برگشتم سمتش که چاقو دستش بود ، اون دستش که چاقو داخلش بود رو گرفتم و پیچ دادم و چاقو رو پرت کردم داخل جوب آبی که کنار مدرسه بود .
مرده ماسک مشکی روی دهنش بود و لباسش کامل مشکی بود ، انداختنش روی زمین و دستاش رو از پشت گرفتم میخواست دوباره بلند بشه که با زانوم به سرش زدم و بیهوشش کردم .
به سر دسته بادیگارد ها زنگ زدم ( یه نکته ته یونگ مافیایی چیزی نیست اما بادیگارد زیاد داره ) پارک یون سو سردسته بادیگاردا هست جواب داد.
« مکالمه »
یون سو : الو ارباب
ته یونگ : بیا اینجا یه مزاحمی رو شکار کردم ( عصبی )
یون سو : چشم فقط شما کجایید ؟
ته یونگ : جلوی در همون مدرسه
یون سو : چشم همین الان با افرادم میام
« پایان مکالمه »
بعد نیم ساعت یون سو اومد و اون مردی که به ته یونگ حمله کرده بود رو گذاشت داخل ون مشکی افرادش و با تهیونگ به طرف عمارت رفتن .
( یه نکته ته یونگ فهمیده که هیون جین کوک رو دزدیده )
وقتی اون مرد رو بردن داخل عمارت ، ته یونگ به افرادش دستور داد که ببرنش داخل زیرزمینِ شکنجه و خودش هم بعد عوض کردن لباساش رفت داخل زیرزمین که دید مرده به هوش اومده .
ته یونگ : هوی مردیکه بگو ارباب کوچولوت کجاست ؟ ( عصبی سگیییییی ) ( اسم مرده رو میزارم کانگ سویونگ)
سویونگ : من هیچی نمیگم، ولی کیم باید حواست به دوست پسرت باشه ( خنده )
ته یونگ : خفه شوند مردیکه گاو ( عصبیییی سگیییییی )
ته یونگ با مشت به صورت مرده زد که باعث شد با صندلی که بهش بسته شده پرت بشه به سمت دیوار زیرزمین .
ته یونگ : یه بار دیگه میگم فقط اگه این بار نگی با روش خشن تر پیش میرم ، هیونجینِ کثافت کجاست ؟ ( عصبیییییی سگیییییییییییی)
سویونگ : منم گفتم که نمیگم کیم تهیونگ
ته یونگ : اوکی نگو ( نیشخند )
ته یونگ یون سو رو صدا زد تا میله داغی که برای شکنجه بود رو بیاره .
سویونگ با فهمیدن دستور کیم ، ترس همه جای بدنش رو گرفت .
ته یونگ میله رو برداشت و اول روی قفسه سینه اش زد .
ته یونگ : هنوز هم نمیگی ؟ ( پوزخند )
سویونگ : ن....نه نمیگم عمراً اگه بگم من خیانت نمیکنم ( درد )
ته یونگ : اوکی ( پوزخند)
و دوباره میله رو برداشت و روی شکم مرد گذاشت .
سویونگ : با...با...باشه میگم میگم ( درد و ترس )
ته یونگ : خیلی خب بگو ، ولی بدون که اگه درست نگفته باشی از این زیرزمین زنده نمیری بیرون ( پوزخند)
سویونگ : بیرون از شهر داخل یه عمارت خیلی بزرگ آدرسش........
ته یونگ : فقط ولی به حالت اگه زر زده باشی تیکه تیکه ات میکنم ( عصبیییییی سگیییییییییییی )
ته یونگ ، یون سو رو صدا زد تا با افرادش به آدرسس برن و البته خودش هم رفت .
« بریم سراغ هیونجین و کوک »
هیونجین به کوک نزدیک شد .
کوک : هیون جلو نیا
هیونجین : چرا اونوقت ؟
کوک : چون اگه بهم دست بزنی تهیونگ زندت نمیزاره
هیونجین: هه خنده دار بود ، ببین خرگوش من یکی از افرادم رو فرستادم تا تهیونگیت رو بکشن پس فکر نکنم زنده باشه و بیاد پیدات کنه ( پوزخند)
کوک : چ...چی ؟ نه نه امکان نداره تهیونگ میاد ( ناراحت )
هیونجین: اوکی منتظر میمونم ولی تا اون موقع با تو کار دارم ( نیشخند ) ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه🤗💜✨
- ۷۵۲
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط