{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شعر

این شعر
آنقدر غمگین است که همین ابتدا تمام شود..
بگذار شادی بماند برای
هفت پشت روزهای پر ستاره..
بگذار زبان هیچ دردی به اعتراض باز نشود..
بگذار زخم،
زیر سانسور پانسمان از یاد برود..
بگذار رفتن،
همیشه رفتن بماند و
ماندن..،
افسانه ای در دست سرودن شود..
.
تو راست می گویی..
من.. شعرهایم نیش دارد..،
مسموم است..
فکرم آلوده است،
بس که ذهنم هنوز
مُشرف به خامیِ خیال باز می شود..
بگذار
حسادت هایم را قرقره نکنم.. حالا که
این درب اضطراری
برای خروجم، دهان گشوده است، بگذار
پاهایم غلافِ برگشتن به آغوشی شود که
جا برای نشستن من ندارد..
.
.
تو بهتر از هر کسی می دانی
که من
از این شلوغی ها..
از گم شدن در این هیاهو می ترسم..
بگذار..
در سلول به سلول شعرم،
انفرادی تبعید شوم..
من مرد عاشقانه های پر مخاطب
نیستم...
دیدگاه ها (۷)

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁷درهای شیشه‌ای بیمارستان ...

نام=)سایه مافیا### پارت پانزدهم: زندانِ امنِ سایه‌هاوقتی لیه...

p10

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

007-پنهان در مه - پارت ۶۴

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط