{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدت طولانی هست دستانم با لیوان چای خودموسرگرم میکنم دنیای

مدت طولانی هست دستانم با لیوان چای خودموسرگرم میکنم دنیایه عجیبیه خدایاعاشق ارامش اسمتم
دیدگاه ها (۲)

باز هنگام سحرقلمی ازتکه زغالی مانده ازاتش شبی سردمیلغزد بر ر...

خوشبحال اونایی گه شب باخنده میخوابن نا باگریه

خـُدایـایـِه دُنـیـادِلـَم گـِرِفـتـِه♡

مدت طولانی هست که دستانم با لیوان چای داغ خودموسرگرم رویاهای...

ֹ                ── .✦ ` 𝐘𝐔𝐍 𝐑𝐎𝐀 🐰🫧 ⋮ ⌗ ┆⊹ ࣪ ...

بازگشت

عاقا میدونم یه چیز شخصیه ولی میتونیدرموردش بگید اوه میخوایید...

۱۰۰ تاییم مبارک💖خیلی خیلی خیلی ممنونم که این مسیرو باهام اوم...

پارت نوزدهمصبح زود بود. رزا توی آشپزخونه چای می‌ریخت که ته‌س...

پارسا که تا چند لحظه پیش تلاش می‌کرد با تکیه دادن به دیوار، ...

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

ثلام نمیدونم چی شد که من تصمیم گرفتم دوباره ویسگون نصب کنم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط