{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت ویترین ساعت فروشی ا یستاده بودم

پشت ویترین ساعت فروشی ا یستاده بودم

ساعتها رو كه نگاه ميكردم دیدم هیچ ساعتی به

قشنگی ساعت که دور هم هستیم. نیست .
دیدگاه ها (۱۵)

برگرفته از مجله راز :آموخته ام که نمیتوانم کسی را وادار کنم ...

♥♥

♥♥

♥♥

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

مثلث عشقی من پارت ۱۸:ا/ت ویو حوصلم سر رفته بود برای همین رفت...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

سناریو ران پارت ۲

نام: قرارداد نفرتPart:86ا/ت هنوز پشت ستون ایستاده بود و از د...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط