{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخر فکرام به دو چیز میرسم یا همه چی هست یا هیچی نیست ...

آخر فکرام به دو چیز میرسم، یا همه چی هست یا هیچی نیست . ولی هم زمان دوتاشو قبول دارم، حقیقت هارو ما میسازیم و قبولشون میکنیم
این دنیا خیلی خالیه . ما آدماییم و روحی که بهمون امانت دادن!

[ همان شعله کوچک جنگل را اتش زد ]
دیدگاه ها (۰)

ازادی، خواهان داشت، خیلی هم داشت. اما او پرنده ای بیش نبود. ...

کاش میشداز آنهایی که دنیا را ترک کرده‌اند بپرسیمآیا اندوه‌ پ...

چیزی درونش فرو ریخت. بدنش رفته رفته سرد تر میشد. احساس میکرد...

j_k

P62 (اخر) 27 سال بعد، همون خونه کنار دریا 🌊هوا خنک‌تر از همی...

#سناریو#درخواستی#لینو요한의 꿈P1ویو سلینامروز قراره با پدر و ماد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط