⭐پارت ۲۹/کما⭐
⭐پارت ۲۹/کما⭐
پدر:به به دست گلامون اومدن این طوری میخواین اینجا و اداره کنین؟
آت:بابا جون فقط همین یبار اینقدر دیر اومدیم ببخشید
پدر:آت عزیزم اشکال نداره تو اصلا همیشه دیر بیا قربونت بشم
تهیونگ:بابا پس من چی؟
پدر:تو یکی خفه شو چرا اینقدر دیر اومدی؟
تهیونگ:بابا آت هم با من اومد چرا فقط منو سرزنش میکنی؟
پدر:آت هنوز خوب نشده
-اصلا خوب نشده کم مونده بود منو بزنه
پدر:به هر حال دیگه کاریش نمیشه کرد ولی شما چرا ست کردین
آت:عااااچیزه خب ما خواهر برادریم
تهیونگ:عااا چیزه اتفاقی
(همزمان گفتن)
پدر:یه کاسه ای زیر نیم کاسست
آت:نه پدر جون شما تشریف ببرین خونه ماهم کارمون تموم بشه سریع میایم
پدر:باشه عزیزم ما میریم خدافظ عشق بابا
آت:خدافظ بابا جون خدافظ مامان جون
تهیونگ(با لبخند ساختگی دست تکون میده)
(بعد رفتن پدر و مادر
آت:هوففف کم مونده بود لو بریم
کوک:لو برید؟
کامنت¿
لایک¿
فالو¿
پدر:به به دست گلامون اومدن این طوری میخواین اینجا و اداره کنین؟
آت:بابا جون فقط همین یبار اینقدر دیر اومدیم ببخشید
پدر:آت عزیزم اشکال نداره تو اصلا همیشه دیر بیا قربونت بشم
تهیونگ:بابا پس من چی؟
پدر:تو یکی خفه شو چرا اینقدر دیر اومدی؟
تهیونگ:بابا آت هم با من اومد چرا فقط منو سرزنش میکنی؟
پدر:آت هنوز خوب نشده
-اصلا خوب نشده کم مونده بود منو بزنه
پدر:به هر حال دیگه کاریش نمیشه کرد ولی شما چرا ست کردین
آت:عااااچیزه خب ما خواهر برادریم
تهیونگ:عااا چیزه اتفاقی
(همزمان گفتن)
پدر:یه کاسه ای زیر نیم کاسست
آت:نه پدر جون شما تشریف ببرین خونه ماهم کارمون تموم بشه سریع میایم
پدر:باشه عزیزم ما میریم خدافظ عشق بابا
آت:خدافظ بابا جون خدافظ مامان جون
تهیونگ(با لبخند ساختگی دست تکون میده)
(بعد رفتن پدر و مادر
آت:هوففف کم مونده بود لو بریم
کوک:لو برید؟
کامنت¿
لایک¿
فالو¿
- ۲.۴k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط