☆یه گارسون روس که توی یه رستوران در ایته وون کار میکنه،
☆یه گارسون روس که توی یه رستوران در ایته وون کار میکنه، داستان دیدن جونگکوک در ماه فوریه رو تعریف کرده.☆
(♡:جونگکوک همراه یکی از دوستاش برای خوردن دو تا آبجو به رستوران رفته بود. گارسون فوراً شناختش و برای دوستش کاغذ و قلم برد تا از جونگکوک امضا بگیره، اما همین باعث شد بقیهی مشتریها هم متوجه حضورش بشن و برای عکس گرفتن سراغش بیان. جونگکوک با همه خیلی محترمانه برخورد کرد و باهاشون عکس گرفت، ولی درخواستها تمومی نداشت. در نهایت کارکنان و مدیر رستوران وارد عمل شدن و جلوی ادامهی عکس گرفتن رو گرفتن تا جونگکوک بتونه با خیال راحت نوشیدنیش رو بخوره. بعد هم با دوستش حساب رو پرداخت کرد و از رستوران رفت. گارسون روس از اینکه باعث جلب توجه بقیه شده بود احساس بدی داشت، چون فکر میکرد جونگکوک نتونسته با آرامش آبجوش رو بخوره، ولی از طرفی خوشحال بود که دیده جونگکوک کنار آرمیها وقت خوبی داشته.💜)
«من جاش بودم از اذاب وجدان تشنج میکردم،من اگر روزی پسرا رو ببینم از دور نگاهشون میکنم که خدایی نکرده ناراحت یا معذب نشن»
(♡:جونگکوک همراه یکی از دوستاش برای خوردن دو تا آبجو به رستوران رفته بود. گارسون فوراً شناختش و برای دوستش کاغذ و قلم برد تا از جونگکوک امضا بگیره، اما همین باعث شد بقیهی مشتریها هم متوجه حضورش بشن و برای عکس گرفتن سراغش بیان. جونگکوک با همه خیلی محترمانه برخورد کرد و باهاشون عکس گرفت، ولی درخواستها تمومی نداشت. در نهایت کارکنان و مدیر رستوران وارد عمل شدن و جلوی ادامهی عکس گرفتن رو گرفتن تا جونگکوک بتونه با خیال راحت نوشیدنیش رو بخوره. بعد هم با دوستش حساب رو پرداخت کرد و از رستوران رفت. گارسون روس از اینکه باعث جلب توجه بقیه شده بود احساس بدی داشت، چون فکر میکرد جونگکوک نتونسته با آرامش آبجوش رو بخوره، ولی از طرفی خوشحال بود که دیده جونگکوک کنار آرمیها وقت خوبی داشته.💜)
«من جاش بودم از اذاب وجدان تشنج میکردم،من اگر روزی پسرا رو ببینم از دور نگاهشون میکنم که خدایی نکرده ناراحت یا معذب نشن»
- ۱۲۶
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط