{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو رو نمیدونم.......

تو رو نمیدونم.......
اما من دیگه دارم کم کم عادت میکنم......
نه کسی هست بهم بگه صبح بخیر عزیزم......
نه کسی هست بهم بگه حالت چطوره.......
نه کسی هست بهم بگه چرا گوشیت خاموش بود.......
نه کسی هست بهم بگه فردا بریم بیرون.......
نه کسی هست بهم بگه دلم برایت خیلی تنگ شده.......
نه کسی هست بهم بگه تورو با دنیا عوض نمیکنم.......
نه کسی هست بهم بگه شب بخیر زندگیم......
نه کسی هست بهم بگه مواظب خودت باش.......
نه کسی هست بهم بگه میخوامت خیلی........
نه کسی هست بهم بگه خیلی دوست دارم......
نه کسی هست بهم بگه.........
دیدگاه ها (۴)

سلام شب همگی زیبا و نورانی

باز شب ماند و من و این عطش خانگی امباز هم یاد تـــــــو ماند...

دست عشق از دامن دل دور باد!می‌توان آیا به دل دستور داد؟ می‌ت...

‌

بچه ها دیگه بخوابم که فردا باید ۶ و نیم صبح بیدار شم خیلی خس...

پارت. ۲۸

رمان سوم پارت پانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل عما...

shede and shineپارت 11ویو سونگمیننمیدونم چرا ولی احساس میکنم...

Part ²⁰ویو لیلیخوابوندمش رو تخت و پتو رو کشیدم روش چند روز ب...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط