{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی ، کوچ تو از من چمدان می بست

وقتی ، کوچ تو از من چمدان می بست
نگاه مادر مرده ام
پشت پاشنه هایت خاک می خورد
و دلتنگی قوز کرده ام
خمیده تر از قبل می شد!

وقتی ، خیال ات ماندنی نبود
غرور زخمی مردانه ام
از درد...
زوزه ی گرگ می کشید و
قلب کافور چشیده ام
بوی جنازه می داد !

وقتی آرام ، آرام
بی محابا از من دور می شدی
من اما
فکرم قد نمی داد
باید یکی باشد
که چشم های زمین خورده ام را
از کف جاده
زیر دست و پا جمع کند !

باید یکی باشد
که دست تنهایی ام را بگیرد
و بی ترس
با رد شدن از روح مهجورم
شب نیامده برگردد...
به خانه ای که خالی از عشق است
خانه ای که سکوت غمبارش ،
کشنده تر از هر زمانی می شود !
رحمتی...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

P²سه دختر هنوز جلوی خانه‌ی چه‌یون ایستاده بودند.یورا با ترس ...

P : 25

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_4 فصل دوم | قان...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

پارت سه

فصل دوم :تا وقتی که عاشقت شدم

### 💗 قولی که شکستیعصر، ا.ت جلوی آینه ایستاده بود و موهایش ر...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط