وقتی ، کوچ تو از من چمدان می بست
وقتی ، کوچ تو از من چمدان می بست
نگاه مادر مرده ام
پشت پاشنه هایت خاک می خورد
و دلتنگی قوز کرده ام
خمیده تر از قبل می شد!
وقتی ، خیال ات ماندنی نبود
غرور زخمی مردانه ام
از درد...
زوزه ی گرگ می کشید و
قلب کافور چشیده ام
بوی جنازه می داد !
وقتی آرام ، آرام
بی محابا از من دور می شدی
من اما
فکرم قد نمی داد
باید یکی باشد
که چشم های زمین خورده ام را
از کف جاده
زیر دست و پا جمع کند !
باید یکی باشد
که دست تنهایی ام را بگیرد
و بی ترس
با رد شدن از روح مهجورم
شب نیامده برگردد...
به خانه ای که خالی از عشق است
خانه ای که سکوت غمبارش ،
کشنده تر از هر زمانی می شود !
رحمتی...
نگاه مادر مرده ام
پشت پاشنه هایت خاک می خورد
و دلتنگی قوز کرده ام
خمیده تر از قبل می شد!
وقتی ، خیال ات ماندنی نبود
غرور زخمی مردانه ام
از درد...
زوزه ی گرگ می کشید و
قلب کافور چشیده ام
بوی جنازه می داد !
وقتی آرام ، آرام
بی محابا از من دور می شدی
من اما
فکرم قد نمی داد
باید یکی باشد
که چشم های زمین خورده ام را
از کف جاده
زیر دست و پا جمع کند !
باید یکی باشد
که دست تنهایی ام را بگیرد
و بی ترس
با رد شدن از روح مهجورم
شب نیامده برگردد...
به خانه ای که خالی از عشق است
خانه ای که سکوت غمبارش ،
کشنده تر از هر زمانی می شود !
رحمتی...
- ۱.۷k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط