مثل پرنده ای که در او شور مردن است
مثل پرنده ای که در او شور مردن است
مثل شکوفه ای که در او شور ریختن
مثل همین پرنده ی خاموش کاغذی
آنجا نشسته بود
نگاهش پرنده وار
و پشت او به باران:
باران پشت پنجره بارید و ایستاد
من بیم داشتم که بگویم:
- شکوفه ها همه از کاغذند.
من بیم داشتم که بگویم:
- پرنده را
نه سال پیشتر
توی بساط دستفروشی خریده ام
و چشم های او را
از شیشه های سبز، تهی کرده ام.
من بیم داشتم که بگویم:
- اتاق من
- خاموش و کاغذی ست
- باران پشت پنجره باران نیست.
باران پشت پنجره
بارید
ایستاد
من بیم داشتم
مثل همین شکفه ی خاموش
مثل همین پرنده ی خاموش
آنجا نشسته بود
و پشت او به پنجره ی سبز.
من بیم داشتم که شبی موریانه ها
بیداد کرده باشند!
(م- آزاد)
مثل شکوفه ای که در او شور ریختن
مثل همین پرنده ی خاموش کاغذی
آنجا نشسته بود
نگاهش پرنده وار
و پشت او به باران:
باران پشت پنجره بارید و ایستاد
من بیم داشتم که بگویم:
- شکوفه ها همه از کاغذند.
من بیم داشتم که بگویم:
- پرنده را
نه سال پیشتر
توی بساط دستفروشی خریده ام
و چشم های او را
از شیشه های سبز، تهی کرده ام.
من بیم داشتم که بگویم:
- اتاق من
- خاموش و کاغذی ست
- باران پشت پنجره باران نیست.
باران پشت پنجره
بارید
ایستاد
من بیم داشتم
مثل همین شکفه ی خاموش
مثل همین پرنده ی خاموش
آنجا نشسته بود
و پشت او به پنجره ی سبز.
من بیم داشتم که شبی موریانه ها
بیداد کرده باشند!
(م- آزاد)
- ۱.۶k
- ۲۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط