{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل پرنده ای که در او شور مردن است

مثل پرنده ای که در او شور مردن است

مثل شکوفه ای که در او شور ریختن

مثل همین پرنده ی خاموش کاغذی

آنجا نشسته بود

نگاهش پرنده وار

و پشت او به باران:

باران پشت پنجره بارید و ایستاد

من بیم داشتم که بگویم:

- شکوفه ها همه از کاغذند.

من بیم داشتم که بگویم:

- پرنده را

نه سال پیشتر

توی بساط دستفروشی خریده ام

و چشم های او را

از شیشه های سبز، تهی کرده ام.

من بیم داشتم که بگویم:

- اتاق من

- خاموش و کاغذی ست

- باران پشت پنجره باران نیست.

باران پشت پنجره

بارید

ایستاد

من بیم داشتم

مثل همین شکفه ی خاموش

مثل همین پرنده ی خاموش

آنجا نشسته بود

و پشت او به پنجره ی سبز.

من بیم داشتم که شبی موریانه ها

بیداد کرده باشند!

(م- آزاد)
دیدگاه ها (۴)

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پنجاهم | پایان 𓆪 🖤🥀اسما مدت زیادی به صفحه‌ی ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۳صدای قدم‌های نگهبان‌ها در راهرو...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_8 فصل چهارم | ص...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت⁴⁹ویو جونگ‌کوکوقتی برگشتیم خونه، هوا کاملاً تاریک شده بو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو میکا_____ساعت نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط