{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

... کورش کبیر و فاحشه:

... کورش کبیر و فاحشه:

کورش بزرگ به دهی سفر کرد،
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از کورش خواست تا مهمان وی باشد.
کورش پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
کدخدای دهکده هراسان خود را به کورش رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»
کورش به کدخدا گفت :
«یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان کورش بگذاشت.
آنگاه کورش گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند.. کورش لبخندی زد و پاسخ داد :
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش! وچنین شد افتخار ایران زمین
دیدگاه ها (۲)

&

ِجملاتی فوق العاده از نیما یوشیجدکتر نیستم...اما برایت 10دقی...

خخخ

یکی از بدترین اتفاقات دوران بچگی این بود که میخوابیدی وسط حا...

در دنیای سلطنت

بالکون بود و هوا خیلی خنک کننده.. آسمان پر از ستاره و در زمی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط