𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃
𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹
همه چیز از آن روز شروع شد.....
″هوا بارونی بود طرفای سال ¹⁹³⁶بود،دخترک از ترس با پاهای برهنه و بدون کفش در جنگلی تاریک و پر از صدا های جیغ میدوید انقدر سریع که پشت سرش را هم نگاه نمیکرد......
ترس همه ی وجودش رو فرا گرفت همینطور با گریه داد میزد″:
ـ ولم کنید، دنبالم نیاید!
″اما اون شخص بدون گوش دادن به تقلا های دخترک دنبال اون میدوید و مدام به اون جمله ایی میگفت ″:
ـ تو نفرین شده ایی! تو نفرین شده ایی!
•
•
•
″با بدنی پر از عرق سرد بیدار شد وقتی به خودش اومد زیر لب زمزمه کرد″آه،بازم خواب همیشگی اما خداروشکر فقط خواب بود″
رفت دستشویی و صورتش رو آب خنکی زد و به اشپزخونه رفت که مادرش رو درحال حاضر کردن صبحانه دید.
+صبح بخیر
مادرش با لبخند به اون نگاه کرد و پاسخش رو داد:
″صبح توهم بخیر دختر قشنگم″
+اِما خوابه؟
″نه دخترم بیداره داره اماده میشه بره مدرسه″
+خوبه(لبخند)
(بچها حس میکنم این فیک قراره طولانی باشه پس لطفاً همایتم کنید که با شروعش پر انرژی باشممم)
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹
همه چیز از آن روز شروع شد.....
″هوا بارونی بود طرفای سال ¹⁹³⁶بود،دخترک از ترس با پاهای برهنه و بدون کفش در جنگلی تاریک و پر از صدا های جیغ میدوید انقدر سریع که پشت سرش را هم نگاه نمیکرد......
ترس همه ی وجودش رو فرا گرفت همینطور با گریه داد میزد″:
ـ ولم کنید، دنبالم نیاید!
″اما اون شخص بدون گوش دادن به تقلا های دخترک دنبال اون میدوید و مدام به اون جمله ایی میگفت ″:
ـ تو نفرین شده ایی! تو نفرین شده ایی!
•
•
•
″با بدنی پر از عرق سرد بیدار شد وقتی به خودش اومد زیر لب زمزمه کرد″آه،بازم خواب همیشگی اما خداروشکر فقط خواب بود″
رفت دستشویی و صورتش رو آب خنکی زد و به اشپزخونه رفت که مادرش رو درحال حاضر کردن صبحانه دید.
+صبح بخیر
مادرش با لبخند به اون نگاه کرد و پاسخش رو داد:
″صبح توهم بخیر دختر قشنگم″
+اِما خوابه؟
″نه دخترم بیداره داره اماده میشه بره مدرسه″
+خوبه(لبخند)
(بچها حس میکنم این فیک قراره طولانی باشه پس لطفاً همایتم کنید که با شروعش پر انرژی باشممم)
- ۹.۹k
- ۲۹ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط