نودلمن

#نودل_من
#پارت۲
جان:ببخشید توراه کاری برام پیش اومد.
مدیر: خیله خب برو تو،و تو گروبس سریع لباست رو درس کن تا عصبی نشدم.
تو که کلا عصبی هستی،بعد کلی کلنجار رفتن با مدیر بلاخره آقا اجازه داد برم تو.
خواستم وارد کلاس شم که رابرت سریع اومد و منو از پشت بغل کرد این چند وقته انگار عادتش شده این کار.

رابرت:کین بلاخره اومدی؟چرا اینقدر دیر دلم واست تنگ شده بود.

من:ای بابا ولم کن همه دارن نگامون میکنن.

رابرت:برا من مهم نیس تا وقتی کین جونم رو دارم هیچی برام مهم نیس.

صدای پچ پچ بچه ها اون طرف کلاس رو شنیدم ((هی اونا یکم زیادی به هم نزدیک نیسن)) ((نکنه قرار میزارن))

لپام قرمز شد و با کلی زور اونو از خودم جدا کردم و رفتم سر جام نشستم.

الکس:هی کین لپان گل انداخته.

من:توهم فانتزی زدی.
معلم وارد کلاس شد البته با مال ما فرق می‌کرد تاحالا ندیده بودمش یه مرد مو مشکی خیلی جذاب بود با اومدنش همهمه دخترا بلند شد.

معلم: خب بچه ها من معلم جدیدتون هستم معلم قبلیتون به دلایلی دیگه نمیتونن بیان برا همین من به جای ایشون اومدم
ادامه دارد••••

میخوای ادامشو ببینی ؟؟ پس بیا پیجم 💫
دیدگاه ها (۰)

#نودل_من#پارت۳وای خدایا فکر کنم عقلمو از دست دادم یعنی واقعا...

#نودل_من#پارت۴ معلم آروم اومد سمتم دستش رو گذاشت رو میز و خم...

#نودل_من #پارت۱ ای بابا یه بار دیگه شروع مدرسه اصلا حوصله ند...

یکم آمار زیاد شه رمان میزارم.

برادرای هایتانی پارت ۷

پارت ۸( خب بچه ها علامت هارو دوباره براتون میذارم)دینا=* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط