{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با مامان و بابام رفتیم بازار دستفروشاا مامانم یه دستفروش

با مامان و بابام رفتیم بازار دستفروشاا مامانم یه دستفروش و دید شورت و جوراب مردونه میفروخت یهویی چشمش به شورت بابام اوفتاد تو بازار روشو کرد به بابام با صدا بلند : عه مسعود شورت توئه هاااا !!! بابام سرخ شد رفت تو زمین تا یه مدتی ناپدید شد منم که یابو آب دادم انگار با ایناا نیستم ..یکی نیست بگه شورت بابامو دیدی انقدر هیجان داره؟؟!!!...مامانه داریم؟
دیدگاه ها (۱)

خودم تو عروسیتون جبران میکنم

خاله کوچیکم 17 سالش بوده که عقد میکنه، دوران عقد یه روز شوهر...

یه پسرخاله دارم به باباش میگه پدر، به مامانشم مادر، میریم خو...

بابام امروز 1تن هندونه خریده واسه گوسفندای بابا بزرگم و میگه...

KIM V

قسمت پونزده رمان آوازه زیره آب7 ماه بعد...امروز 23 اردیبهشت ...

عضو هشتم بی تی اس فصل ۲ پارت ۱۳

فیک جونگکوک پارت اول دیوونه روانی

#پارت_دوازدهم#رمان#لیلی.بی.عشقنوشته:#پرنیاعه خواب بودی ببخشی...

*‌وقتی رفیقم میگه داداش امسال تابستون زنت رو کجا بردی مسافرت...

*‌ولی حسی‌ که پسر پزشکیان میده:*🔺[لایک وبازنشر🤣🤣🤣😬#طنز#طنزین...

*‌وقتی خدا میگه به صلاحت نیست،همون لحظه من:*لایک وبازنشر🤣🤣#ط...

تلنگر ؟!؛این کلیپ مختص آقایون است ؟!؛ 🙈😁😂😁🙈

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط