{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما

ما
روزی از دو فصل دور به هم می‌رسیم
و تو آن‌روز خواهی‌گفت
چه شروع دل‌انگیزی

من امّا آن‌روز هم
به‌جای تمام پدرمرده‌های جهان خواهم گریست
تا یادت بیاورم چندسال است رفته‌ای
بی‌آنکه پشت سرت را نگاه کرده باشی
و دیده باشی
هربار شوهرم دخترم را در آغوش می‌گیرد
چگونه گوشهء آشپزخانه کز می‌کنم

ما
روزی از دو فصل دور به هم می‌رسیم
و آن‌روز دخترم دخترش را در آغوش خواهد گرفت
و به‌جای تمام مادرمرده‌های جهان
خواهد گریست!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

واژ ه هایم ؛بوےِ پاییز گرفتنداحساس در سطرْ سطرِ ان ، شروع بہ...

حوض بی قراری خالی ستجویبار سرد بی تفاوتیجاری... چراغ های ایو...

آن چنان صبورانه عاشقت شدمو زیر درگاه خانه‌اتبه انتظار گردش چ...

هرگز با زنی که نومید گریه می کندنجنگصورتش را نمی بینی؟تمام ب...

در جغرافیایِ شب، سکوت تنها یک «نبودنِ صدا» نیست؛ بلکه زبانی ...

​ما متبحرترین آدم‌های روی زمین در چیدنِ مرثیه‌های بلند بر خا...

فصل ۲۰۵: سایه‌های گذشتهیک شب بارانی، آلستور گاد در اتاق مطال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط