{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

playmate p

#playmate p⁷⁹
یوجین:ات زده به سرت؟
نابی:باز این سیم میماش قاطی کرد
یوجین:ببینم کیم میزاره بدون اجزاش اب بخوری؟
ات:چی؟
نابی:هیچی گوه خورد ببخشش
یوجین:ولی جدی بریم
نابی:اره چند وقته بگایی ندادیم
ات:سر چی باهاش قمار کنم؟
یوجین:توکه چیزی ازش نمیخای
ات:شنیدم یه موتور داره‌ دوکاتی SUPERLEGGERA تو اسیا فقط یدونه از اون مدل هست خیلی وقته چشمم دنبالشه
نابی: اون وقت اون از تو چی میخاد؟
یوجین:الان توقع داری پیشبینی کنه ؟
ات:اون تشنه پوله مهم نیست ...اخرش من میبرم
یوجین:پس قرارمون جمعه
نابی:ساعت چند؟
ات:ساعت ۱۱ شروع میشه
یوجین:کی میاد دنبالمون؟
ات:من
نابی:حله
یوجین:پس منتظرم.مارو از اتفاقات بی خبر نزار
نابی:هرشب بهت زنگ میزنم از روزت بایدی بگی
ات:خستم کردید برید دیگه
(تمام اینا چت بود*)
.........
گوشیمو خاموش کروم و به بیرون نگاهی انداختم شب بود جایی زیاد معلوم نبود ...توی فکر و خیالم بودم که گوشیم زنگ خورد کوک بود
کوک:ات ببینم کل کمد رو و خالی کردی ؟ فقط ۲ تا شورت برام گذاشتی؟
ات:(خنده)
کوک:عه؟ باشهه پس منم میرم خرید تو ام که نیستی راحت ...
ات:جرعت داری این کارو کن ببین باهات چیکار میکنم(جدی)
کوک:اوههه ببخشید قربان.... اول کاری کیم مثل اینکه بدجور اعصابتو بهم ریخته
ات:...
کوک:ات دلم تنگ شد
ات:لوس.
کوک: به نظرم لیاقت برادری به معصومی و مهربونی منو و نداری واقعا
ات:...تازه اولشه
‌کوک:بیشتر باهات حرف بزنم گریم میگیره
ات:بچه شدی؟
کوک:...فعلا(بغص)
ات:کوک...الو...احمق
*سرعت ماشین کم کم ...کم شد فهمیدم که بلاخره داریم‌میرسیم در عمارت باز شد نیم نگاهی بهش انداختم دست کمی از عمارت خودمون نداشت شاید کمی بزرگ تر بود حیاط با چزاغ های نئونی زرد و سفید کم رنگ کمی نور گرفته بود و درخت های بلند ۲ طرف حیاط رو پر کرده بودن فقط بر خلاف عمارت ما سرتاسر عمارتش از سنگ مرمر سفید بود ستون های بلند با پنجره های تمام مشکی سرتاسری حوصله نگاه بیشتر و نداشتم کیم پیاده شد و در و باز و رفت تو عمارت محافظ هام وارد عمارت شدن خدایا چه خبره
ات:شما همینجا واستید
+خانم ولی جناب جئون به ما دستور دادن هرجا میرید همراهتون بیایم
ات:همین که گفتم(عصبی)
+چشم
*ات از پله ها بالا رفتم ک رسید به سالن اصلی عمارت کیم ندیمه ها و محافظ های داخل عمارت رو به صف کرد
تهیونگ:ایشون خانم جئون هستن چند وقتی رو مهمون عمارتن هرکاری داشتن دریغ نمیکند کوچک ترین خطایی ازتون ببینم هرچی دیدید از چشم خودتون دید
افراد:چشم قربان
تهیونگ:خانم جئون کاری داشتید با اجوما درمیون بزارید
ات:....
تهیونگ:دنبالم بیا(اروم طوری که فقط ات بشنو)
*ات پشت سرش رفتم از تمام پله های عمارت رفت بالا رسید طبقه سوم و ته راهرو
تهیونگ:اتاقت
ات:...
تهیونگ:اتاقمون مشترکه
ات:چی؟(نیشخند عصبی)
تهیونگ:نمیتونم ریسک کنم...
ات:رمان زیاد میخونی؟ چی با خودت فکر کردی؟
تهیونگ:لازم به توضیح بیشتر نمیبینم
ات:(رفت سمت یه اتاق دیگه خواست درشو باز کنه که قفل بود)

شرایط :
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۵ تا ری‌پست
شرایط نرسه از این به بعد پارت نمیزارم خانماا
دیدگاه ها (۳۴)

#playmate p⁷⁸نامی :کوک تو همزمان با ات از عمارت میزنی بیرون ...

#playmate p⁷⁷■□عمارت کیم تهیونگ ویو ساعت 4بامداد:یه حس عجیبی...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

فیک جونگ کوک ~~عشق من~~پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط