{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#p5

#p5
آنا سمت رز رفت و بغلش کرد و دست کوک رو هم گرفت رز رو رو صندلی کودک نشوند و پیشبندشو بست و کوک هم کنارش همه شروع کردن به خوردن سوپ که رونا هم به جمعشون اضافه شد
رونا:کوچولوهای من چطورن
کوک:مامانی دلم بلاتون تنگ جوده بود
رونا:قربون پسرم برم دخترم چیکار می‌کنه
وقتی داشتن بچه ها غذا میخوردن بین این بچه ها یکی شدیدن به رز زل زده بود درسته پسر کوچولویی به اسم کای کای هفت سالش بود و تازه وارد بهزیستی شده بود بچه آرومی بود به رز خیره شده بود که رونا متوجه کای شده بود
رونا:کای چرا غذاتو نمی‌خوری جاییت درد میکنه؟
کای سریع سرشو تکون داد
کای:نه خاله چیزی نیست
رونا:دیگه باید این خجالتتو کنار بزاری بچه هایی که دورتن بیش از حد شیطونن توهم راحت باش
کای:چشم
کوک به کای نگاهی انداخت و اخمی کرد که کای تعجب کرد ولی نمیدونست کوک همیشه همینجوری بود آدم جدیدی میومد اخم میکرد و عصبی بود
کوک:تاژه والد(تازه وارد)مامان رونا لاست میگه
رونا:کوک پسرم؟
کوک:نقیل باید یه چیزایی لوجن بشه حالا که اومتی چشمت به لوژ نباشه(آخه جوجه....)
رونا خنده ای کرد ولی همین حرف کوک کای رو بدجور عصبی کرد و باعث شد به کوک اخم کنه ولی بعد به غذا خوردن ادامه داد رونا به آنا نگاه کرد که آنا با تاسف سرشون تکون داد و خندید


یزره فنچ چه قلدوری می‌کنه 🗿🥺
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁴ویو: ات_ باشه.جونگ‌کوک ازم فاصله...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

فیک : بین راندها

part46. . _ چی؟ چی؟ بوم با تعجب به یونجون نگاه کرد _ منظور...

فیک : بین راندها

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_39مظلوم سری تکون دادم ..با د...

{مافیایی برای من)پررت:۶ویو کوک:یهو تهیونگ افتاد رو شونم فهمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط