{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Secret of Love in the Dark Shadow

The Secret of Love in the Dark Shadow
part =۱۲


سول‌گی: (با لرز) پس مادر من... پدر من...

پدربزرگ: (سرش رو انداخت پایین) من کشتمشون. ببخشید.

جنا: (دست دو-هیون رو گرفت) دو-هیون...

دو-هیون: (زانوهاش سست شد) من... من نمی‌تونم باور کنم...

پدربزرگ: (به جیمین) من آماده‌ام. هر کاری می‌خواین بکنین. ببرین زندان. بکشین. فرقی نمی‌کنه. فقط... دو-هیون رو ببخشین. اون بی‌گناهه.

جیمین: (نگاه به بقیه کرد) چی کار کنیم؟

لی لی: (آهسته) قانون... باید به پلیس بدیمش.

تهیونگ: (نگاه به دو-هیون کرد) دو-هیون... تو چی می‌گی؟

دو-هیون: (با چشمای خیس) من... نمی‌دونم. اون خانواده‌م بود. ولی این کارا رو کرده...

جنا: (بغلش کرد) هر چی تصمیم بگیری، باهاتم.

دو-هیون چند لحظه سکوت کرد. بعد بلند شد. رفت جلو پدربزرگش.

دو-هیون: (دستش رو گرفت) بابابزرگ... ببخشید. ولی باید این کارو کنم.

پدربزرگ: (لبخند زد) آفرین پسرم. درست رو انتخاب کردی.

پلیس اومد. پدربزرگ رو بردن.

دو-هیون افتاد رو زمین. جنا بغلش کرد. همه دورشون جمع شدن.

تهیونگ: (دست رو شونه‌ش) دو-هیون... تموم شد.

دو-هیون: (با گریه) تموم شد... آره...

---

🌅 صبح روز بعد - کافه قهوه تلخ

آفتاب می‌اومد. همه نشسته بودن دور هم. قهوه می‌خوردن. سکوت آرومی بود.

سول‌گی: (سرش رو گذاشت رو شونه‌ی تهیونگ) تهیونگ...

تهیونگ: جان؟

سول‌گی: فکر می‌کنی همه چی درست میشه؟

تهیونگ: (دستش رو گرفت) آره. با هم.

لی لی: (به جونگکوک) جونگکوک... یه قهوه تلخ دیگه می‌خوام.

جونگکوک: (لبخند زد) برات بیارم؟

لی لی: (بوسیدش) آره. با عشق.

دو-هیون و جنا دست تو دست هم. جنا سرش رو گذاشته بود رو شونه‌ش. دو-هیون به آسمون نگاه می‌کرد.

دو-هیون: (آهسته) تموم شد...

جنا: (لبخند زد) تموم شد... شروع شد.

هانا و جیمین با بچّه. بچه کوچولو می‌خندید.

هانا: ببینین! داره می‌خنده!

جیمین: (بغلش کرد) مثه مامانش. همیشه خوشحال.

و توی کافه، بوی قهوه می‌اومد. بوی زندگی. بوی شروع دوباره.

---

تهیونگ: (به همه نگاه کرد) بچه‌ها... ممنونم که بودین.

لی لی: (خندید) همیشه کناریم. تا آخرش.

و خورشید می‌تابید روی کافه‌ی قهوه تلخ. ☀️☕--


‌.........
پایان رمان
هوففف بالاخره این رمانم تموم شد هر چند خوشم نمیومد از این رمان مخصوصا فصل اول اصلا نمی دونم چجوری جمعش کردم😁
دیدگاه ها (۴)

اوای فنوتpart =۲۵(دو هفته بعد از تبعید بیانکا)قصر مدیچی بالا...

اوای فنوتpart =۲۶(یک ماه بعد از تبعید بیانکا)زندگی توی قصر م...

The Secret of Love in the Dark Shadowpart =۱۱---همه جمع بودن...

https://wisgoon.com/xxlefoxxفندوقام فیک نویسه بانو حمایت شه ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت پنجاه سومچند ثانیه سکوت. هر دو نگاه کردن به...

The Secret of Love in the Dark ShadowPart =۹کافه‌ی قهوه تلخ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط