همه چیز از آنجا شروع شد که تو وسط بیخیالی های من ظاهر ش
همه چیز از آنجا شروع شد که تو وسط بیخیالی های من ظاهر شدی ..
و از پشت شیشه های مه آلود قطار زندگی آنجا که انتهایش به نا کجا آباد میرسید برایم دست تکان دادی و من رو برگرداندم و دیدم که تو به من نزدیک و من از کابوسهای شبانه دور و دورتر شدم...
جای دستهای تو روی شیشه ی دلم جا ماند و من به باورتعبیر رویاهای شبانه دل بستم ..
حالا زمان زیادی از آمدن و ماندگار شدنت نمیگذرد و من هنوز دنبال جای انگشتهایت میگردم...
راستی کجای دلم دست گذاشتی که هر چه آه میکشم شکل سر انگشتان تو میشود...
جواد.....از لابه لای کدام خیال موهوم پیدا شدی که دنیای خاکستری من یکباره شکل تصویر تو شد......؟
و از پشت شیشه های مه آلود قطار زندگی آنجا که انتهایش به نا کجا آباد میرسید برایم دست تکان دادی و من رو برگرداندم و دیدم که تو به من نزدیک و من از کابوسهای شبانه دور و دورتر شدم...
جای دستهای تو روی شیشه ی دلم جا ماند و من به باورتعبیر رویاهای شبانه دل بستم ..
حالا زمان زیادی از آمدن و ماندگار شدنت نمیگذرد و من هنوز دنبال جای انگشتهایت میگردم...
راستی کجای دلم دست گذاشتی که هر چه آه میکشم شکل سر انگشتان تو میشود...
جواد.....از لابه لای کدام خیال موهوم پیدا شدی که دنیای خاکستری من یکباره شکل تصویر تو شد......؟
- ۱.۵k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط