{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ همه چیز از آنجا شروع شد که تو وسط بیخیالی های من ظاهر ش

‍ همه چیز از آنجا شروع شد که تو وسط بیخیالی های من ظاهر شدی ..
و از پشت شیشه های مه آلود قطار زندگی آنجا که انتهایش به نا کجا آباد میرسید برایم دست تکان دادی و من رو برگرداندم و دیدم که تو به من نزدیک و من از کابوسهای شبانه دور و دورتر شدم...
جای دستهای تو روی شیشه ی دلم جا ماند و من به باورتعبیر رویاهای شبانه دل بستم ..
حالا زمان زیادی از آمدن و ماندگار شدنت نمیگذرد و من هنوز دنبال جای انگشتهایت میگردم...
راستی کجای دلم دست گذاشتی که هر چه آه میکشم شکل سر انگشتان تو میشود...
جواد.....از لابه لای کدام خیال موهوم پیدا شدی که دنیای خاکستری من یکباره شکل تصویر تو شد......؟
دیدگاه ها (۵)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

همه تقصیر از من آزاد است!!من دوام آورده ام بی تو بارها جان د...

تا پست های شبانه ی سربازی،زیر برف... تا رساندن دخترم به مدرس...

پارت دهم✨البخند آت موقع خداحافظی از مادر سوکجین، تا پله‌های ...

قسمت ۸۲ و ۸۳🔹 #او_را ...82این یکی رو دیگه نمیتونستم قبول کن...

فیک کوتاه شوگا

فیک:ساسنگ فن من پارت۱۰۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط