ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم )
پارت ۵۶۴

نیکول با لبخند غمگیمنی :گفت قشنگ میشه. بعد روش برچسب هاي ستاره و این چیزا میشه زد. براي پنجره هم پرده هاي ابي روشن و
نيلي بلند خيلي خوب میشه.. لبخند زدم و گفتم اره..عالیه..
به فرد نگاه کردم و گفتم فرد: این همه سفرکاری عادیه؟بعد همه رو
باید رییس شرکت بره؟
فرد همچنان بي تفاوت به کارش ادامه داد و آهنگشو زمزمه کرد. با غیض :گفتم اصلا نمیفهمم چرا انقدر میره. اونم تو این حال من... نيكول - الا شايد مجبوره.. الكي فكر بد نکن...نه فرد؟
فرد باز جواب نداد.
نیکول زد تو بازوشو گفت: با تواما...
فرد سرخوش گفتاره... جدیده
نيكول گنگ :گفت چی جدیده؟ میگم کار جیمین ضروري بوده وگرنه تو
این حال الا رو تنها نمیذاشت نه؟
فرد جواب نداد.
نیکول با حرص بازوشو کشید و گفت: با توام.كري مگه؟چرا جواب
نميدي؟
فرد گیج و گنگ گفت:چيه؟میخواي بوسم
و خودشو کشید جلو.
خندیدم.
نیکولم خندید و هولش داد عقب و گفت لوس نشو.
فرد-عه..
نيكول گنگ دور و بر فرد رو نگاه کرد و بعد پارچه اي که فرد روي
سرش بسته بود رو کشید.
عه عه هنزفري تو گوشش بود..
عجب موجودیه این پسر..
نیکول با حرص هنزفري رو از گوشش کشید و عصبي گفت:يه ساعته ما داریم باهات حرف میزنیم بعد تو هنزفري تو گوشته؟
فرد گنگ گفت: خباره
من و نیکول همزمان گفتیم مسخره
فرد چیزی میگفتین؟
نیکول - داشتیم میگفتیم حتما كار جیمین ضروري بوده که الا رو تنها
گذاشته..مگه نه؟
وبا حرص به فرد نگاه کرد.
فرد با کمی ترس :گفت اینجور که تو نگام میکنی حتما همینطوره
.دیگه... مگه میتونم چیز دیگه ای بگم؟
نرم خندیدم و گفتم مرسی که زحمت میکشین بچه ها... نیکول مهربون گفت: این چه حرفیه..
فرد اره. این چه حرفیه نیکول نوکر خودتونه.
و دست رنگیشو زد به صورت نیکول.. نیکول با حرص جیغ کشید و بالا و پایین پرید
خندیدم
دیدگاه ها (۴)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۳ با عجله و امیدواری تند رفت...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۱ واقعا من خانومش بودم؟ عمیق...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۳۹نیکول تند به دور و برش نگاه...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۹۷ فصل ۳ )لبخند زورکی زدم و گرفته رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط