ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم )
پارت ۵۶۰

دلخور پوزخندی زدم و چشمامو بستم.
سرمو بوسید و گفت: قول خانوم خانومااا.. قول..زنگ میزنم..
و اروم از کنارم بلند شد رفت بیرون
یه جوري بود.
انگار خسته و گرفته بود..
انگار نمیتونست باهام حرف بزنه..
يه چيزي تو صداش بود..
قلبم اروم نمیگرفت.
کاش نره
اصلا کجا میره؟
چرا باید گوشیشو خاموش کنه؟
چه سفریه این؟
تنها میره؟
با گرفتگي تو گلوم نفسم رو بیرون دادم و دست به صورتم کشیدم.
ديگه هيچي تو اين زندگي دست من نیست..
اخ..
شبم برای خواب نیومد پیشم و این دردم رو بیشتر کرد تمام شب صداي سرفه هاشو میشنیدم و انگار بیدار بود..ولی نیومد
پیشم
صبح
که جیمین مهربون موهامو بوسید و بیدارم کرد که خداحافظي
کنیم و بره اصلا باورم نمیشد که قضيه جدي باشه.. اما واقعا داشت ساکش رو میبست که بره..
جلوي در اتاقش وایستادم و نگاش کردم
هر لحظه با دلشوره امیدوار بودم پشیمون بشه و نره ولي.. جدي گفت تو اتاقو رنگ نزن و تو اتاق نباش..باشه؟ شايد بوي رنگ اذیتت کنه..فرد و نیکول خودشون میزننهررنگي که دوست داري بزن.. من سلیقه تو قبول دارم..
مدارکش و چندتا پوشه هم تو ساك گذاشت و زیپ ساک کوچیکش رو
بست..
نفسم تند و تلخ شد.
وسايل زيادي برنداشته بود.
يه سري وسايل شخصي مهم...
ساك به دست از کنارم رد شد و گفت زیاد از خونه بیرون نرو..هر مشکل و قضیه ای هم پیش اومد که به حضور کسي نياز بود حتما به آنلی و دنیل و نیکول و فرد زنگ بزن..
برگشت و با تاکید گفت:الا نگي خجالت کشیدماا..مشکلي پيش اومد
حتما برو سراغشون باشه؟
با بغض سر به باشه تکون دادم
داغون گفت: خیلی مراقب خودتون باش
و سرفه اي زد.
همونجور غمزده و پردرد نگاش کردم.
دست روي موهام کشید و مهربون گفت: زود میگذره
خانومم اینجوری نگام نکن
و پیشونیمو بوسید.
دلم لرزید.
خانومم؟
دیدگاه ها (۱)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۱ واقعا من خانومش بودم؟ عمیق...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۳ با عجله و امیدواری تند رفت...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۹ اشک تو چشمام جمع شد. سرمو ...

وقتی به آشپزخانه رسیدند، صحنه شبیه به میدان جنگ بود. آرد روی...

فصل سوم ) پارت ۵۱۲جیمین گرفته و بلند گفت فرد و نیکول دارن نا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۸۷.مسلماً حرفايي براي گفتن دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط