عشق من part 19
عشق من part 19
لیا رفت تو لباساشو پوشید از اونجایی که لوازم میکاپ نداشت میکاپ نکردو وقتی داشت موهاشو میبست هیسونگ اومد تو اتاق
_حاضر شدی؟؟
+اره فقط موهام مونده
_میشه من برات ببندم؟؟
+مگه بلدی؟
_خبب.....باید یاد بگیرم نه؟؟(لبخند)
+باشه (لبخند)
بعد از چند بار تلاش بالاخره هیسونگ تونشت موهای لیا رو ببنده و تموم شد و رفت سمت لباسای خودش تا یچیزی برداره که بپوشه اما لیا زودتر رفت و یکی از لباساشو داد بهش و گفت اینو بپوش
+خب میشه اینو بپوشی؟؟
_عامم..باشه
+مرسیییییییییییییییییییی
_ خب بابا نفس بگیر😂😂
+خب گرفتم وایسا
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی😂😂😂😂
بعد هیوسنگ تیشرتشو یهو دراورد که لیا فوار جلو چشماشو گرفت دوبارهه
+عا...زودباش بپوش من میرم بیرون
_نه نه تو جایی نمیری
لیا رو میکشه سمت خودشو دستشو دور کمرش حلقه میکنه و دستای لیا رو از روی صورتش برمیداره و شروع میکنه به بوسیدنش و بعد چند مین از هم جدا میشن و لیا فورا از اتاق میاد بیرون و هیسونگم حاضر میشه
ویو لیا
رفتم پایین دیدم مامان و بابا پایین نشستن و منتظر ما هستن
+ببخشید منتظر موندین
/اشکای نداره عزیزم ما هنیشه منتظر هیسونگ میمونیم دیکه عادت کردیم اون همیشه دیر میکنه
+خندیدم و رفتم پیششون نشستم
+عامم...بابا...ببخشید اقای لی میخوایم کجا بریم؟؟
/عزیزم هرجور راحتی صدام بزن و اینکه شاید بریم ساحل یا یجایی که اروم باشه و ارامش داشته باشه
+اها ممنون
_خب خب من اومدم
+بله ولیعهد بالاخره حاضر شدن تشریف مبارک بیارین پایین(خنده)
_خیلی نمک میریزی لیا
+میدونم مبدونم😂😂😂
=خیل خب بچه ها اماده ای بریم ؟؟
لیا و هیسونگ همزمان:
ارههههههههههه!!!
و بعد هیسونگ دست لیا رو گرفت و دویدن و از عمارت رفتن بیرون تا برسن به ماشین
بچه ها اینم پارت ۱۹ امیدوارم خوب شده باشه😊
لطفا حمایت کنین تا فردا براتون دو تا پارت بزارم🤗🤗🤗
#enhypen
لیا رفت تو لباساشو پوشید از اونجایی که لوازم میکاپ نداشت میکاپ نکردو وقتی داشت موهاشو میبست هیسونگ اومد تو اتاق
_حاضر شدی؟؟
+اره فقط موهام مونده
_میشه من برات ببندم؟؟
+مگه بلدی؟
_خبب.....باید یاد بگیرم نه؟؟(لبخند)
+باشه (لبخند)
بعد از چند بار تلاش بالاخره هیسونگ تونشت موهای لیا رو ببنده و تموم شد و رفت سمت لباسای خودش تا یچیزی برداره که بپوشه اما لیا زودتر رفت و یکی از لباساشو داد بهش و گفت اینو بپوش
+خب میشه اینو بپوشی؟؟
_عامم..باشه
+مرسیییییییییییییییییییی
_ خب بابا نفس بگیر😂😂
+خب گرفتم وایسا
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی😂😂😂😂
بعد هیوسنگ تیشرتشو یهو دراورد که لیا فوار جلو چشماشو گرفت دوبارهه
+عا...زودباش بپوش من میرم بیرون
_نه نه تو جایی نمیری
لیا رو میکشه سمت خودشو دستشو دور کمرش حلقه میکنه و دستای لیا رو از روی صورتش برمیداره و شروع میکنه به بوسیدنش و بعد چند مین از هم جدا میشن و لیا فورا از اتاق میاد بیرون و هیسونگم حاضر میشه
ویو لیا
رفتم پایین دیدم مامان و بابا پایین نشستن و منتظر ما هستن
+ببخشید منتظر موندین
/اشکای نداره عزیزم ما هنیشه منتظر هیسونگ میمونیم دیکه عادت کردیم اون همیشه دیر میکنه
+خندیدم و رفتم پیششون نشستم
+عامم...بابا...ببخشید اقای لی میخوایم کجا بریم؟؟
/عزیزم هرجور راحتی صدام بزن و اینکه شاید بریم ساحل یا یجایی که اروم باشه و ارامش داشته باشه
+اها ممنون
_خب خب من اومدم
+بله ولیعهد بالاخره حاضر شدن تشریف مبارک بیارین پایین(خنده)
_خیلی نمک میریزی لیا
+میدونم مبدونم😂😂😂
=خیل خب بچه ها اماده ای بریم ؟؟
لیا و هیسونگ همزمان:
ارههههههههههه!!!
و بعد هیسونگ دست لیا رو گرفت و دویدن و از عمارت رفتن بیرون تا برسن به ماشین
بچه ها اینم پارت ۱۹ امیدوارم خوب شده باشه😊
لطفا حمایت کنین تا فردا براتون دو تا پارت بزارم🤗🤗🤗
#enhypen
- ۱۵۸
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط