راه دوری برای رفتن ندارم
راه دوری برای رفتن ندارم
جای نزدیکی برای ماندن
و بلاتکلیفیِ پاهایم راه به هرجا می برد،
تنهاییام
چمدانم را برمی دارد و دنبالم می آید
همین است،
که کفش
کشفِ پیشِپاافتاده ای می شود
چمدان،
گوش سنگینی که ازاین حرف ها پُرَست
و قطاری که دور میشود
شاید
شاید به سرزمینِ دیگری برسد
همین است،
که خیابان وطنم می شود
و هرکه سراغم می آید
ـ «به من دست نزنید،
آوارگی واگیر دارد» ـ
یکی بیاید
روسریام را کمی جلو بکشد
از خانه که بیرون می آمدم انگشتانم را جا گذاشتم
گذاشتم مشق های دخترم را بنویسند
وقتی از مدرسه برمی گردد
و سراغِ لانۀ خالیِ پشت پنجره می رود
یکی بیاید
پیش پایم را ببیند
از خانه که بیرون می آمدم چشم هایم را جا گذاشتم
گذاشتم در انتظار پرستوی کوچکی باشند
که امسال هم از کوچ جا خواهد ماند
یکی بیاید،
بگوید اگر غیر از اینجا، جای دیگری نیست،
قطاری که دور می شود
چرا دور می شود؟
جای نزدیکی برای ماندن
و بلاتکلیفیِ پاهایم راه به هرجا می برد،
تنهاییام
چمدانم را برمی دارد و دنبالم می آید
همین است،
که کفش
کشفِ پیشِپاافتاده ای می شود
چمدان،
گوش سنگینی که ازاین حرف ها پُرَست
و قطاری که دور میشود
شاید
شاید به سرزمینِ دیگری برسد
همین است،
که خیابان وطنم می شود
و هرکه سراغم می آید
ـ «به من دست نزنید،
آوارگی واگیر دارد» ـ
یکی بیاید
روسریام را کمی جلو بکشد
از خانه که بیرون می آمدم انگشتانم را جا گذاشتم
گذاشتم مشق های دخترم را بنویسند
وقتی از مدرسه برمی گردد
و سراغِ لانۀ خالیِ پشت پنجره می رود
یکی بیاید
پیش پایم را ببیند
از خانه که بیرون می آمدم چشم هایم را جا گذاشتم
گذاشتم در انتظار پرستوی کوچکی باشند
که امسال هم از کوچ جا خواهد ماند
یکی بیاید،
بگوید اگر غیر از اینجا، جای دیگری نیست،
قطاری که دور می شود
چرا دور می شود؟
- ۱.۱k
- ۰۷ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط