{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوومدمم

اوومدمم
Super Stars:
بخش پانزدهم:
جونگمین،نه!یعنی نیومده؟خب پس من میرم دنبالش.
جونگمین همه جا رو دنبال سورا گشت.
سورا همون ساحلی بود که روز اول باهم رفته بودن،اونجا نشسته بوپد و آهنگشون رو تمرین میکرد،
خسته شد و آروم آروم شروع کرد قدم زدن به سمت خونه.
جونگمین دم در خونه رسید،در رو زد و پرسید:سپرا برنگشت؟
سوریو جواب داد:نه!
همین موقع بود که سورا خسته و به طوری که جونی واسش نمونده بود برای حرکت کردن از پشت سر ‌جونگمین اومد و گفت:سلام،منتظر من بودید؟
شین جونگ اومد جلو و گفت:کجا بوودی دیوونه؟
بقیه اعضا دابل اس که جریان رو فهمیده بودن با عجله‌دویدن سمت سورا.
کیوجونگ:سورا،حالت خوبه؟کجا بودی؟
سورا به دو تا انگشت کنار چشماش رو فشار داد و با دیت به سمت خونه اشاره کرد و گفت:بفرمایید داخل،
دخترا از روبروی در کنار رفتن و پسرا و سورا رفتن داخل.
سورا که کفشاش داخل دستش بود،گذاشتشون داخل جا کفشی و گفت:من میرم پاهام رو بشورم.از کنار جونگمین رد شد،جونگمین دستش رو گرفت.
سورا وقتی جونگمین دستش رو گرفت دلش خالی شد.
جونگمین گفت:کجا بودی تو دختر؟همه جا رو دنبالت گشتم!
سورا با دست ‌سمت چپش موهاشو بالا داد و با صدایی خیلی خسته گفت:رفته بودم همون ساحلی که اولین بار زفتیم یکم آهنگمونو تمرین کردم.
-فقط آهنگتون رو تمرین کردی؟
سورا خنده ای کرد و‌گفت:چرا،چون پیاده روی دوست دارم تا اونجا رفتم.تکرین هم کردم.چهیون جونگ:دخترا شما هم تمرین کردید؟
یوری:بله،من تمرین کردم،هیونگ هم کمکم داد.
سوریو:من هم که از بس تمرین کردم دارم دیوونهدمیشم.
کیوجونگ:ببخشید این موقع شب مژاحمتون شدیم،ما میریم.سورا تو هم اگه خواستی جایی بری اول یه خبر بده که ما ناراحت نشیم.
سورا:حتما،ببخشید نگرانتون کردم.
هیوری پسرا رو تا دم در همراهی کرد.
بعد از خداحافظی شین جونگ با یه ضربه به کمر سورا خواب رو از سرش پروند و گفت:راستشو بگو؟!چرا رفته بودی اونجا؟!
سورا که از شدت ضربه تعجب کرده بود گفت:شین جونگ باشه میگم اما خب حالا چرا میزنی؟راتستشو بخوایی واسه این رفته بودم که...
سوریو حرفشو قطع کرد:جونگمین بهت چیزی گفت؟آهان،حتما بغلی،چیزی بوده!
سورا خندید و گفت:این اتفاق که افتاد،اما من کلا تا اونجا رفتم چون یکم وزنم زیاد شده بود میخواستم لاغر بشم.:-D
این بحثا تا یکی دو ساعت طول کشید و بعد دخترا همگی رفتن و خوابیدن.
صبح زود هیوری بیدار شد.
یه تاپ قهوه ای و یه شلوار لی پوشیده بود،صبحانه رو آماده کرد و بقیه دخترا رو بیدار کرد.
یوری یه پیراهنم چهار خونه قرمز و مشکی پوشیده بود با یه شلپوار دمپا،خمیازه کشید و سر میز صبحانه نشست.
سوریو یه تاپ سفید با یه شرتک پوشیده بود،چشماش رزو مالوند و سر میز صبحانه نشست،و شرزوع به خوردن صبحانه کرد.
سورا هم یه شلوارک سفید و یه تی شرت بلند دخترونه صوری پوشیده بود که سفید رنگی داشت،سر میز صبحانه نشست و گفت:سلام،شین جونگ کجاست؟چرا نیومده؟
شین جونگ هم از اتاق خارج شد و اومد سمت میز صبحانه.
مثل همیشه دخترونه بود.
یه پیراهن مشکی پوشیده بود.
صیحانه خوردن و داشتن حرکت میکردن.
شین جونگ:صبر کنید کتم رو بردارزم.
یه کت مشکی رنگ لباسش‌برداشت و با تاکسی به سمت کمپانی حرکت کردن.
دیدگاه ها (۱۶)

عششقمممم عزیییزممم جیییگگرررممم

آخیییی دوووسش دااارم

جیییغ بچهه هااا من اووومدذدممم،حتمااا بخووونید،از این قسمت ا...

جییغ دوووستای خوبم ببخشید اگه کمهع،از غمد کم نوشتم میخواستم ...

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

...پارت اول...

سورا و رین

پارت ۱۹۷

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

پارت ۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط