{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍃 💜

🍃 💜
خیلی حیف است که آدم، تمام طول روز را قدم بزند، حرف بزند، دیگران را ببیند، فیلم ببیند، موسیقی گوش کند، بخندد و اشک بریزد، اما آخر شب که مسیرِ خانه را پیاده و تنها برمی‌گردد، بداند که وقتی کلید انداخت و در را باز کرد؛ هیچ‌کسی منتظرش نیست که داستانِ امروزش را برای او تعریف کند...
دیدگاه ها (۳۰)

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

چند پارتی جونگ کوک

P4طناز با شنیدن حرف کانگ، رنگش پرید.— اگر مقاومت کرد... مجبو...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط