جونگ کوک تو الان زن منی وقتی دهنت و وا میکنی حواست باشه ...

𝗣𝗮𝗿⁷⁹
𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀
𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿
جونگ کوک: تو الان زنِ منی، وقتی دهنت و وا میکنی حواست باشه چی از دهنت در میاد...فقط اسمِ من...فقط اسمِ منو به زبون مياری.
گُر گرفتم و از خشم خواستم حرصش رو در بیارم که گفتم:
ا/ت: تا دیروز می‌گفتی زن دایی...
چشماش توی یک صدم ثانیه تبدیل شدن به دو لخته خون،غرید:
جونگ کوک: میخوای نبرمت سر خاکش یا نذارم هیچ وقت بری اونجا؟
دست خودم نبود که بغض کردم و چونه ام لرزید:
ا/ت: پشیمونم که باهات ازدواج کردم....انگار توام یه اشتباه بودی.
جونگ کوک: خواسته یا ناخواسته ما به هم گره خوردیم، منم مثل تو حس و حالِ خوبی ندارم، ولی زمان پشیمونی گذشته...
ابروهاش رو بالا داد و چشماش رو درشت کرد:
جونگ کوک: اینطور نیست؟
با حرص هلش دادم به عقب.
تک خنده‌ ای زد و بازوم رو آروم رها کرد و گفت:
جونگ کوک: تو ماشین منتظرتم زود بیا.
.
.
.
گل ها رو روی خاکش پر پر کرد و برای چند دقيقه همونطور صامت و بی حرکت به قبرش خیره شد.
و بعد با نفسِ سوز داری بلند شد و قبل از اینکه فاصله بگیره، گفت:
جونگ کوک: هوا سرده زود بیا تو ماشین.
نگاهش نکردم، فقط سرم رو تکون دادم و به محض اینکه دور شد،اشک هام یکی پس از ديگری از چشمام باریدن و با جین حرف زدم.
من زنِ جونگ کوک بودم و داشتم سر خاک شوهرِ سابقم اشک می‌ریختم.
عجیب تر از اون،این بود که خودمم این ازدواج رو باور نداشتم.
همه چیز اونقدر سریع و مخفيانه پیش رفت که حالا ک به عمقِ اون روز ها فکر می‌کنم نمیتونم باور ‌کنم زنِ جونگ کوک شدم و اونی که الان به من دستور داده خیلی لِفتش ندم و زود برگردم پیشش، شوهرم باشه، کسی که جای جین رو برام پر کرده.
بغضم شکست و بی صدا زدم زیر گریه و آروم گفتم:
ا/ت:خودمم نمیدونم چیکار کردم جین، باور میکنی هنوز گیجم! بِم میگه من زنشم تازه از هپروت میام بیرون میفهمم چه غلطی کردم، پشیمونم، حس خوبی ندارم بهش، حتی ازش خوشمم نمیاد، حس می‌کنم اونم یکیه مثل تهیونگ، ولی همونی میگه اون لنگه توعه، تو....
پوزخند تلخی زدم و هق هق ریزی کردم:
ا/ت: هیچکس شبیه تو نیست، تو رو چشم بسته انتخاب کردم، اون‌قدر خوب بودی که میدونستم بعد از اون همه بلایی که به جون کشیدم تو میشی تکیه گاهم، میشی همدمم، قلب زخمیم رو درمان میکنی....
آه کشیدم و با سوز و گریه ادامه دادم:
ا/ت: تو رو من کُشتم، منه عوضی که نتونستم جلوی تهیونگ وایستم، از ترس اون یه بار به تو پناه آوردم و حالا هم به جونگ کوک...
سوزِ اون شب و لحظه ای که با صدای بلند توی صورتم داد می‌زد، دوباره برام زنده شد.
.
.
"گذشته "

•پارت هفتاد و نهم•
•یاس•
شرایط:۳۵لایک
                             فالو کردن نویسنده:)
دیدگاه ها (۱)

𝗣𝗮𝗿⁸⁰𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿گوشی رو مقابلم گرفته بود:جی...

𝗣𝗮𝗿⁸¹𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿فقط یادمه با استرس و وحشت ب...

𝗣𝗮𝗿⁷⁸𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿نیم نگاهی به همونی کردم و د...

𝗣𝗮𝗿⁷⁷𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿این سوالش رو قبلا خیلی کوتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط