برای تویی که دیگر' شما شده ای
برای تویی که دیگر' شما شده ای
یک دنیا حرف کنار گذاشته ام....!
افسوس که نه برای حوصله من حواسی مانده
نه برای گوش های تو مجال....!
گاهی آسمان را به ریسمان زمین میبافم....
گاهی تمام باران ها را میان هاون ها میکوبم!
گاهی تمام پونه هارا به عقد مارها درمیاورم
گاهی همانند مجنون...
پیاده تا آن سردنیای تو میروم اما،
برای تویی که دیگر شما شده ای...
نام تازه ای پیدا نمیکنم....!!!
وای نجوایی در سرم می شنوم'
که می گوید....
حس کن مراکه دست برده ام در گیسهایت!
حس کن مرا در لکه های بالش خیست...!
حس کن مرا در' دوستت دارم در گوشت...!
حس کن مرا در شیطنت هایم در اغوشت...!
زمزمه های تویی که حال شما شده ای
درسرم بیداد میکند...!!!
یک دنیا حرف کنار گذاشته ام....!
افسوس که نه برای حوصله من حواسی مانده
نه برای گوش های تو مجال....!
گاهی آسمان را به ریسمان زمین میبافم....
گاهی تمام باران ها را میان هاون ها میکوبم!
گاهی تمام پونه هارا به عقد مارها درمیاورم
گاهی همانند مجنون...
پیاده تا آن سردنیای تو میروم اما،
برای تویی که دیگر شما شده ای...
نام تازه ای پیدا نمیکنم....!!!
وای نجوایی در سرم می شنوم'
که می گوید....
حس کن مراکه دست برده ام در گیسهایت!
حس کن مرا در لکه های بالش خیست...!
حس کن مرا در' دوستت دارم در گوشت...!
حس کن مرا در شیطنت هایم در اغوشت...!
زمزمه های تویی که حال شما شده ای
درسرم بیداد میکند...!!!
- ۲.۰k
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط