{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همکلاسی جدید من

همکلاسی جدید من
P16
جفت دست هات را گذاشتی روی سینه ات قلبت تند تند میزند نمی‌دونستی چرا آخه از وقتی که تصمیم گرفتی دوستش نداشته باشی دیگه هیچ حسی بهش نداشتی اصلا نمی‌دونستی چرا خودتو جای دوست دخترش جا زدی یا حتی چرا روش غیرتی شدی دستت را کردی تو مو هات و پست در نشستی صبح شد و فردا میخواستید برید مدرسه آماده شدی از اتاق که اومدی بیرون چیز عجیبی دیدی رفتی از پله ها پایین
علامت اون دختر \
\ سلام ( با چشم خیره چون تو خیلی خوشگل بودی)
+ سلام ( با تعجب )
# ات دخترم این دختر دختری است که خانم رییس به سرپرستی قبولش کرده خوشگل نیست
+ امممم خب.....
& خاله هیچ کس از آن خوشگل تر نیست
+ اووو مرسی سوهیون
بهت چشمک زد تو هم لبخند زدی اون دختر از اینکه سوهیون به تو توجه کرده بود حسودیش شد در صورتی که اون خودش باعث شده بود همه توجه ها بجز سوهیون بره روی اون
\ هیون اوپا ولش کن
+ باش
دست همدیگه را گرفتند تو بغض گلوت را گرفته بود سوهیون اومد جلوت ایستاد و خم شد و دو تا دست هایش را روی شونه هات گذاشت
& هی ات می‌دونم عاشق هیونجینی اشکال ندارد این رفتار ها فقط به خاطر دختره است مامانم گفت تا یک سال بیشتر اینجا نمی‌مونه تا تکلیف زندگیش از طرف یتیم خونه مشخص بشه باشه
تو نتونستی جلوی بغضت را بگیری و سرت را انداختی پایین و بی صدا اشک هات را رها کردی سوهیون تو را تو بغلش جا کرد
& هی ات قرار نشد گریه کنیا ای بابا اصلا خودم همه وقتم را کنارت میگذرونم باشه اون را ولش کن
تو هم دست هات را دور کمر سوهیون قفل کردی
+ باش ممنون که پیشمی
& من جونم هم برات میدم باش
+ دیگه این زیاده ( با خنده غمگین)
رفتید مدرسه و هیونجین اومد سمتت
- هی ات ببخشید بابت اینکه بهت محل ندادم ولی مجبورم همش با اون باشم
+ به چه دلیل
- اون مامان و بابا ندارم باید من جای یه حامی براش باش
+ هییییی اشکال نداره به هر حال که منم نمیتونم بچه دار بشم منطقیه همش با اون باشی ( با بغض )
- هی ات ...
نزاشتی حرفش تموم بشه و از کنارش رد شدی که دیدی سوهیون زود تر از تو رسیده در صورتی که قبل مدرسه چند جایی کار داشتی
& هی ات ...
سرت را بالا آوردی
+ هی سوهیون چطور آنقدر سریع ...
دستش را باز کرد که بری بغلش چون میدونست بغض داری و نیاز به بغل داری تو هم لبخند ملیحی زدی و دویدی سمتش و وریدی تو بغلش
+ هی چطوری آنقدر سریع ...
& هیس هیچی نگو سرت خیلی بوی خوب میده
+ چه ربطی داره ( با خنده )
& هیسسس هیچی نگو ...
هیونجین که این صحنه را دید خیلی ناراحت شد
\ هی اوپا بیا دیگه ... چرا بغض کردی
- هیچی خاک رفت تو چشمم
دستش را گرفت و رفت وارد کلاس شدی که چیز عجیبی دیدی ...


امممم مممننننونم از همتون
دیدگاه ها (۲)

سناریو از کورو

سناریو بلولاک وقتی  مو های بلندمونو کوتاه میکنیم چه ریکشنی د...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح که چشم‌هات رو باز ک...

پارت 23 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍که هیون اومد و رفت همه اتاق هارو...

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

درخواستی

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط