{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار من با خـــدا این شد که...

قرار من با خـــدا این شد که...
من چشمامو ببندم...دستمو بذارم توی دستــــ خدا و باهاش برم جلو...
خدایــــا...قول بده توی مسیـــر دستمو ول نکنی...
قول بده مواظبــــ سنگای جلوی پام باشی...
قول بده مواظبــــ آخرش باشی...
من...تا جایی چشمامو باز نگه داشتم که می دونستم چی خوبه و چی بــــد...
ولی از این به بعدش با تــــو...
من اسمشو میذارم دوستـــی و تکیـــه به تـــو...
و تــــو اسمش رو بذار توکل...
می دونم از توکل به هرکس پشیمـــون میشـــم 
ولی از توکل کردن به تــــو هیچ وقتـــــ پشیمـــون نمی شـــم...
مواظبمــــون باش و هوامون رو داشتــــه باش...!!!
دیدگاه ها (۱)

کنارجاده ی مجازی ِ خیال ایستاده امو داد میزنم :دربست تا آرام...

چشای من دنبالته               دلم هنوز تو فکرتهمیخوام بگم دو...

رفتم پیش خدا...بهش گفتم :اونی که میخوامش بهم بده 5 سال ازعمر...

mammad

..جادویی عشق part ۶۷خواب میدیدم کلی گاو یه دفعه سمت وی حمله ...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_27···کوک : " بعد از این دیگه نمی‌خوا...

اومدم با دلی پر زخم وشکسته،گفت غمت نباشه من هستم رو زخمت مره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط