otagh baghli
otagh baghli
part 12
بعد این که رفت منم دیگه نشستم پشت
فرمون که یهو صدای زنگ گوشیم توجهم
رو جلب کرد ....
گوشیو از روی صندلی شاگرد برداشتم و
با اسم (مامان 🤍) روبه رو شدم
سریع جواب دادم و گفتم :.....
کوک : جانم مامان !
لونا : کوک پسرم کجایی !؟؟!
کوک : تو راهم مامانی !!
دارم میام !!
لونا : باشه عزیزم
منتظرتم ......
کوک : فعلا !
گوشی رو قطع کردم و به سمت گل
فروشی حرکت کردم ....
رفتم و گل مورد علاقه ی مامان رو
خریدم و نشستم پشت فرمون .....
لوکیشن خونه رو که مامان از قبل واسم فرستاده
بود رو زدم و راه افتادم ....
حدود بیست مین بعد رسیدم ....
از ماشین پیاده شدم و با خونه ای ویلایی و
دوطبقه روبه رو شدم .....
در کل از خونه ی خودم تو ایتالیا خیلی
کوچیک تر بود ولی خب چه کنم با مادر بودن خوشمیگذره .....
از ماشین پیاده شدم و دسته گلمو برداشتم ....
در ماشین رو قفل کردم و سوئیچ رو کردم توی جیبم ....
دسته گل و توی دستم محکم کردم و به سمت
خونه راه افتادم ....
با استرس جلوی در خونه وایسادم و
میخواستم زنگ درو بزنم ولی یه
کم مکث کردم .....
زیاد استرس داشتم ....
میترسیدم هیچی دیگه مثل قبل نباشه ...
و این که دوباره نتوانیم مثل قبل باشیم ....
میترسیدم بخاطر این که چند سال پیش بهش
گفتم بدون من برگرده کره ازم خیلی ناراحته ....
ولی چند روز پیش که بهش زنگ زدم
برخلاف تصوراتم خیلی باهام حرف زد و
گفت چقد دل تنگم بوده ...
برای همین خیلی خوشحال شدم ...
ولی خب من کاره درست رو کردم ...
نمیتونستم مادرمو توی کشوری که پره مافیا و
آدمای خطرناکه اون جا بزارم ....
اون جا واسه ی من خیلی خطرناکه ....
چه برسه به یه زن چهل و چند ساله ....
بیخیال افکارم شدم و سعی در کنترل کردنشو
داشتم ....
نمیخواستم بیشتر از این وقتو تلف کنم و
سریع زنگ خونه رو زدم ....
زنگ درو زدم و منتظر بودم که بیاد درو باز کنه
که یهو .....
خب خوشگلا نظراتتون رو تا این جای فیک
بگین و به نظرتون ادامه بدم ؟
شرط :
۹۰ لایک
۳۰ بازنشر
کامنت هم نظراتتون رو درباره ی فیک بگین
دوستون دارم ✨🎀
part 12
بعد این که رفت منم دیگه نشستم پشت
فرمون که یهو صدای زنگ گوشیم توجهم
رو جلب کرد ....
گوشیو از روی صندلی شاگرد برداشتم و
با اسم (مامان 🤍) روبه رو شدم
سریع جواب دادم و گفتم :.....
کوک : جانم مامان !
لونا : کوک پسرم کجایی !؟؟!
کوک : تو راهم مامانی !!
دارم میام !!
لونا : باشه عزیزم
منتظرتم ......
کوک : فعلا !
گوشی رو قطع کردم و به سمت گل
فروشی حرکت کردم ....
رفتم و گل مورد علاقه ی مامان رو
خریدم و نشستم پشت فرمون .....
لوکیشن خونه رو که مامان از قبل واسم فرستاده
بود رو زدم و راه افتادم ....
حدود بیست مین بعد رسیدم ....
از ماشین پیاده شدم و با خونه ای ویلایی و
دوطبقه روبه رو شدم .....
در کل از خونه ی خودم تو ایتالیا خیلی
کوچیک تر بود ولی خب چه کنم با مادر بودن خوشمیگذره .....
از ماشین پیاده شدم و دسته گلمو برداشتم ....
در ماشین رو قفل کردم و سوئیچ رو کردم توی جیبم ....
دسته گل و توی دستم محکم کردم و به سمت
خونه راه افتادم ....
با استرس جلوی در خونه وایسادم و
میخواستم زنگ درو بزنم ولی یه
کم مکث کردم .....
زیاد استرس داشتم ....
میترسیدم هیچی دیگه مثل قبل نباشه ...
و این که دوباره نتوانیم مثل قبل باشیم ....
میترسیدم بخاطر این که چند سال پیش بهش
گفتم بدون من برگرده کره ازم خیلی ناراحته ....
ولی چند روز پیش که بهش زنگ زدم
برخلاف تصوراتم خیلی باهام حرف زد و
گفت چقد دل تنگم بوده ...
برای همین خیلی خوشحال شدم ...
ولی خب من کاره درست رو کردم ...
نمیتونستم مادرمو توی کشوری که پره مافیا و
آدمای خطرناکه اون جا بزارم ....
اون جا واسه ی من خیلی خطرناکه ....
چه برسه به یه زن چهل و چند ساله ....
بیخیال افکارم شدم و سعی در کنترل کردنشو
داشتم ....
نمیخواستم بیشتر از این وقتو تلف کنم و
سریع زنگ خونه رو زدم ....
زنگ درو زدم و منتظر بودم که بیاد درو باز کنه
که یهو .....
خب خوشگلا نظراتتون رو تا این جای فیک
بگین و به نظرتون ادامه بدم ؟
شرط :
۹۰ لایک
۳۰ بازنشر
کامنت هم نظراتتون رو درباره ی فیک بگین
دوستون دارم ✨🎀
- ۱.۴k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط