{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب جایی خواندم که بانویی ، مرد نداشته اش را به نام دختر

دیشب جایی خواندم که بانویی ، مرد نداشته اش را به نام دختر ِ خیالی شان صدا زدیادمه که قرار بود اسم دخترمونو بزاریم " باران " ...حالا من هم تو را با نام دخترمان صدا می زنم:
بابایِ باران !
باور کن بانویت خوب نیست.چه کسی برای با هم بودنمان لالایی خواند و عشق ِ " ما " به خواب رفت ؟چی کسی برای دعای ِ جدایی ما ، " آمین " گفت که حالا این حال و روزمان است؟
میان مردم راه می روم و همه را شبیه تو میبینم اما می ترسم سرم را پایین می اندازم , می ترسم تو را با بانوی ِ جدیدت ببینم .
بابای ِ باران !
رعد و برق می زند و باد زوزه می کشد اما نیستی تا اس ام اس بزنی که :" خانومم...! نترسی ها ... من کنارتم ... راحت بخواب"و من خودمو لوس کنم که مثلا خیلی ترسیدم و مجبورت کنم تا باهام حرف بزنی تا خوابم بگیره
بابای ِ باران!
دلم یک اتفاق می خواهد یک اتفاق خوب مثل یک تماس یا اس ام اس ناگهانی از تو
بابای ِ باران !
دیدی خواستن ، توانستن نبود ...ما هم که خواستیم ، پس چرا این طوری شد؟
بابای ِ باران !
می دانم روزی در شلوغی همان مسیرهای پر خاطره با شاخه گلی در دست غافلگیرم می کنی
می آیی به دیدارم و من فقط از این می ترسم که آن روزِ چطور جلوی چشم آدمای غریبه بوسه بارانت نکنم
بابای ِ باران !
دوستت دارم همین!!
دیدگاه ها (۱۴)

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

نشان سوخته.

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش اول_Güzel şeyler biranda olur چيزاى خوب ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش اول_ فقط یه الماس میتونه ا...

dark life = 31

پارت ۷ #پشت غرورتاما هنوز به خیابون خیره شده بود.ماشین دیگه ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

*teakook*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط