{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ پسره بغضش میترکہ

‍ پسره بغضش میترکہ
میزنه زیره گریہ...
دختره میگہ چرا
گریہ میکنے زندگیم؟
پسره با هق هق میگہ:
کاش کور بودم دیروز
با اون پسره نمیدیدمت...
دختر:پسرخالم بود!
پسر:پس چرا دستشو گرفتہ بودے؟
دختر:چون مثل داداشمہ!
پسر:پس چرا رفتے خونشون؟
دختر:خب رفتم
خونه ے خالم دیگه
عشقم اینطورے نکن

توروخدا...

-پسره میگہ:
تا حالا
نمیدونستم
داداش من
پسر خاله ے
تو میشہ ... !!!
تــُـــفْ بــِـْــه ایـــِــن
دُنـیـــــا....
دیدگاه ها (۳)

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

عشق یا نفرت بعد از مدت هاااا

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.17اون تنها شد تنها...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟖مری:دیگه جایی نری که یک روز هم نبینمت ...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط