یهبندانگشتآرامشمیخواستیمیهدلگرم

یه‌بَندانگُشت‌آرامش‌میخواستیمُ،یه‌‌دل‌ِگَرم،
یه‌بیتابی‌ِقَبل‌از‌خواب‌که‌زودتر‌فَردا‌بشه‌،فَرداخوبه...
واقعا‌ًتوقع‌ِزیادی‌بود‌آقای‌ِدُکتر؟!







[ ولی‌آقایِ‌یاسینی‌قَرار‌نَبود‌این‌فِکرو
بِندازی‌تو‌سَرمون‌که‌اون‌حتما‌بِهتر‌از‌‌منه : ) !]




#آناهیتا 🖤 ۰:۳۷
دیدگاه ها (۰)

مَن‌میخوام‌توبیای،‌بِشینیم‌رو‌نیمکت‌ِسَبزِحَیاط؛بَرام‌حَرف‌ب...

وَلی زندگیِ مَن ، هَمینجوریشَم غَم‌اَنگیز بود ...نَبایَد می‌...

مَن‌همه‌چیز‌را‌به‌تو‌می‌گویَم؛تو‌را‌کَم‌دارم، بلکه‌خیلی‌بیشت...

« .یادِت‌رَفته‌ما‌رو،‌میدونَم. »شَبا‌کنار‌ِسپیدار‌ِخشک‌ِحَیا...

P43ات داشت از در شیشه‌ای رد می‌شد.قدم آخر.یههو...یه درد عجیب...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁴⁷جونگکوک: معرفی میکنم... خانم کیم ا/ت. دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط