«من عاشق یه مافیا شدم ....»
«من عاشق یه مافیا شدم ....»
part-15
ویو وانی*
توی کل مراسم از حال جونگکوک و پدرم خبر نداشتم و هی دلم بیشتر درد میگرفت این عوضی کیه که منو دزدید چی میخواد؟ الان حال جونگکوک خوبه؟
پدرم چی؟ کلی سوال نا جواب داشتم ولی جرعت نداشتم که بپرسم بالاخره مراسم تموم شد و به عمارت این یارو رفتیم ... توی ماشین هیچ حرفی نزدیم ولی اون هر سرش رو کنار گردم میزاشت و بو میکشید منم با تمام توانم اونو پس میزدم ولی اروم در گوشم گفت ...
تهیونگ: دختر خوبی باش و همکاری کن
وانی: پوزخند
بالاخره به عمارت رسیدیم بزور منو براید استایل بغل کرد و از ماشین بیرون اورد و تا توی عمارت براید استایل بغلم کرده بود و توی اتاق مشترک مون برد و رو تخت پرت کرد .......
ویو نویسنده٬
وانی سریع دستش رو روی دلش گذاشته بود و دلش درد گرفته و نمیدونست چیکار کنه الان اگه جونگکوک بود دلش رو مساژ میداد و با هم فیلم میدیدن وانی چشماش رو محکم بسته بود که یهو تهیونگ گفت....
تهیونگ: نترس باهات کاری ندارم
وانی چشماش رو باز کرد
وانی: چرا ، چرا داری این کار ها رو میکنی ؟؟؟
تهیونگ: خودت بعدا میفهمی (پوزخند)
وانی : ما قراره اینجا با هم بخوابیم
تهیونگ : اره ، ولی کاری باهات ندارم
وانی: ولی من کنار تو نمیخوابم
تهیونگ : هی ، نوب تو باید کنار من بخوابی وگرنه......خودت میدونی
وانی : به من نگو نوب
تهیونگ : من هرچی دلم بخواد صدات میکنم گود گرل ( پوزخند)
تهیونگ: اگه یادت رفته بزار تا به یادت بیارم که تو الان زن منی ...
وانی : یادت باشه من هیچ وقت عاشقت نمیشم و دوست نخواهم داشت پس بهتره ازم دور بمونی ......
که یهو تهیونگ از پشت دستاش رو دور کمر وانی حلقه کرد و گفت.....
تهیونگ: مثلا چیکار میکنی ؟؟؟
وانی : خودت میفهمی ....
تهیونگ : پوزخند
وانی : میشه بزاری با جونگکوک حرف بزنم خواهش میکنم بزار تا با جونگکوک صحبت کنم .
تهیونگ : نه ، نمیشه
وانی خودشو از دست تهیونگ ازاد کرد و گفت .....
وانی : برو بیرون
تهیونگ : چرا نوب؟؟؟
وانی : میخوام برم حموم
تهیونگ : من میتونم تو رو ببینم
وانی : نه چون من نمیخوام پس برو بیرون
تهیونگ : باشه ، به هر حال قرار شد کاری باهات نداشته باشم ..
وانی : خوبه، برو بیرون
و تهیونگ رفت بیرون و وانی رفت به حموم ........
ویو جونگکوک *
نمیدونستم باید چیکار کنم که یهو صدای در خونه اومد سریع در رو باز کردم و با فردی که فکر نمیکردم زنده باشه روبه رو شدم...........
شرایط پارت بعدی:
۸لایک
۸کامنت
هرکی دوست داشت بازنشر کنه💟💟
part-15
ویو وانی*
توی کل مراسم از حال جونگکوک و پدرم خبر نداشتم و هی دلم بیشتر درد میگرفت این عوضی کیه که منو دزدید چی میخواد؟ الان حال جونگکوک خوبه؟
پدرم چی؟ کلی سوال نا جواب داشتم ولی جرعت نداشتم که بپرسم بالاخره مراسم تموم شد و به عمارت این یارو رفتیم ... توی ماشین هیچ حرفی نزدیم ولی اون هر سرش رو کنار گردم میزاشت و بو میکشید منم با تمام توانم اونو پس میزدم ولی اروم در گوشم گفت ...
تهیونگ: دختر خوبی باش و همکاری کن
وانی: پوزخند
بالاخره به عمارت رسیدیم بزور منو براید استایل بغل کرد و از ماشین بیرون اورد و تا توی عمارت براید استایل بغلم کرده بود و توی اتاق مشترک مون برد و رو تخت پرت کرد .......
ویو نویسنده٬
وانی سریع دستش رو روی دلش گذاشته بود و دلش درد گرفته و نمیدونست چیکار کنه الان اگه جونگکوک بود دلش رو مساژ میداد و با هم فیلم میدیدن وانی چشماش رو محکم بسته بود که یهو تهیونگ گفت....
تهیونگ: نترس باهات کاری ندارم
وانی چشماش رو باز کرد
وانی: چرا ، چرا داری این کار ها رو میکنی ؟؟؟
تهیونگ: خودت بعدا میفهمی (پوزخند)
وانی : ما قراره اینجا با هم بخوابیم
تهیونگ : اره ، ولی کاری باهات ندارم
وانی: ولی من کنار تو نمیخوابم
تهیونگ : هی ، نوب تو باید کنار من بخوابی وگرنه......خودت میدونی
وانی : به من نگو نوب
تهیونگ : من هرچی دلم بخواد صدات میکنم گود گرل ( پوزخند)
تهیونگ: اگه یادت رفته بزار تا به یادت بیارم که تو الان زن منی ...
وانی : یادت باشه من هیچ وقت عاشقت نمیشم و دوست نخواهم داشت پس بهتره ازم دور بمونی ......
که یهو تهیونگ از پشت دستاش رو دور کمر وانی حلقه کرد و گفت.....
تهیونگ: مثلا چیکار میکنی ؟؟؟
وانی : خودت میفهمی ....
تهیونگ : پوزخند
وانی : میشه بزاری با جونگکوک حرف بزنم خواهش میکنم بزار تا با جونگکوک صحبت کنم .
تهیونگ : نه ، نمیشه
وانی خودشو از دست تهیونگ ازاد کرد و گفت .....
وانی : برو بیرون
تهیونگ : چرا نوب؟؟؟
وانی : میخوام برم حموم
تهیونگ : من میتونم تو رو ببینم
وانی : نه چون من نمیخوام پس برو بیرون
تهیونگ : باشه ، به هر حال قرار شد کاری باهات نداشته باشم ..
وانی : خوبه، برو بیرون
و تهیونگ رفت بیرون و وانی رفت به حموم ........
ویو جونگکوک *
نمیدونستم باید چیکار کنم که یهو صدای در خونه اومد سریع در رو باز کردم و با فردی که فکر نمیکردم زنده باشه روبه رو شدم...........
شرایط پارت بعدی:
۸لایک
۸کامنت
هرکی دوست داشت بازنشر کنه💟💟
- ۱۴۳
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط