{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

beach

beach
𝕻𝖆𝖗𝖙1

ویو جنی

باد شور دریا، موهای بلند و خرمایی جنی رو به رقص درمی‌آورد. پاهای برهنه‌اش در شن‌های نرم و خیس ساحل فرو می‌رفت و صدای امواج، مثل یک لالایی آرام، در گوشش زمزمه می‌کرد. اینجا، در این شهر ساحلی کوچک و دنج، قرار بود بهترین تعطیلات تابستانی عمرش رو بگذرونه. کنار دوستاش. کنار جیسو، جین، لیسا، جونگ‌کوک، رزی و جیمین.

همه‌شون اونجا بودن. ویلا رو اجاره کرده بودن و قرار بود یک هفته‌ی پر از خنده و خوشی داشته باشن. جنی به عقب نگاه کرد. جیسو و جین کنار هم روی صندلی‌های ساحلی نشسته بودن و به آرومی با هم حرف می‌زدن. جیسو دست جین رو گرفته بود و انگشت‌هاش رو نوازش می‌کرد. جنی لبخند زد. چه دوستای صمیمی‌ای دارم.

نگاهش به لیسا و جونگ‌کوک افتاد که توی آب داشتن بازی می‌کردن. جونگ‌کوک آب رو به طرف لیسا می‌پاشید و لیسا با خنده جیغ می‌کشید. رزی و جیمین هم کنار هم قدم می‌زدن، جیمین یه چیزی توی گوش رزی گفت و رزی صورتش رو برگردوند و خندید.

جنی نفس عمیقی کشید. عالیه. همه خوشحالن.

ولی یه چیزی توی دلش رو می‌خورد. یه حس عجیب. انگار یه تیکه از پازل گم شده بود. ولی نمی‌خواست بهش فکر کنه. اینجا بود که باید خوشحال می‌بود.

شب، توی ویلا، همه دور هم جمع شده بودن. بوی کباب و موسیقی ملایم توی هوا پیچیده بود. جنی توی آشپزخونه بود و داشت سالاد درست می‌کرد که صدای جیسو و جین رو از اتاق بغلی شنید.

«جیسو، فکر نمی‌کنی وقتشه به جنی بگیم؟» صدای جین بود، آرام و مضطرب.

«نه، جین. هنوز نه. نمی‌خوام ناراحت شه. تو می‌دونی چقدر حساسه.» جیسو جواب داد.

جنی دستش خشک شد. چی رو باید به من بگن؟

قلبش تندتر زد. یه حس بد توی وجودش پیچید. بی‌صدا به دیوار تکیه داد و گوش داد.

«ولی ما الان چند ماهه با همیم، جیسو. نمی‌شه همیشه مخفی کنیم. اون دوست صمیمی منه. حقشه بدونه.» جین گفت.

«می‌دونم. ولی... نه. بعداً. قول می‌دم بعداً بهش می‌گیم.»

جنی نفسش رو حبس کرد. چند ماهه با همیم؟ یعنی جیسو و جین... با هم بودن؟ و بهش نگفته بودن؟

پاهاش سست شد. بدون اینکه چیزی بگه، از آشپزخونه بیرون رفت. توی راهرو، صدای خنده‌های لیسا و جونگ‌کوک رو از تراس شنید. کنجکاو شد. آروم به سمت تراس رفت.

«جونگ‌کوک، دستت رو بذار روی کمرم... اونجا حساسه!» لیسا با خنده گفت.

«می‌دونم عشقم. می‌دونم.» جونگ‌کوک با لحنی شیطون جواب داد.

جنی پشت دیوار پنهان شد. عشقم؟ پس لیسا و جونگ‌کوک هم...؟

همون لحظه، رزی و جیمین از پله‌ها بالا اومدن. دست هم رو گرفته بودن. رزی سرش رو روی شونه‌ی جیمین گذاشته بود و جیمین لبخند می‌زد.

جنی خشکش زد. نه... نه... همه‌شون؟

احساس کرد زمین زیر پاش سست شده. همه‌ی دوستاش، جفت‌جفت، با هم بودن. و به اون هیچی نگفته بودن. انگار اون یه غریبه بود. یه تماشاگر. یه احمق.

اشک توی چشماش جمع شد. بدون اینکه حرفی بزنه، برگشت، کفشاش رو پوشید و از در پشتی ویلا بیرون رفت.

💙🤍

خب میخواستم بگم که
سو تفاهم شده من هیچ نمی‌خواستم از شما ها گله کنم بعضی هاتون حرفم رو اشتباه فهمیدی و از خودم عصبی و ناراحت بودم و تعجب کرده بودم کسایی که گفتن ته یونگ و جنی حمایت نمی کنن و کسایی که میگن چرا شیپ کردی اون موقع می‌توانستند مخالفت کنن با نظر اونا یا یه چیز دیگه پیشنهاد بدن چون من دیدم همه میگن تهنی

❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۰)

beach 𝕻𝖆𝖗𝖙2ویو ته‌یونگتوی تاریکی شب، توی کوچه‌های باریک شهر ...

فیک جدید 🥳ساحل 💙🤍ژانر : فانتزی ، عاشقانه ، مافیایی تعداد پار...

نظر سنجی کردم همه گفتن ته یونگ و جنی و الان همون آداما فیک ش...

#بلک پینک#جیسو#رزی#جنی# لیسا##ابی تی اس# نامجون# جین #شوگا# ...

#بلک پینک#جیسو#رزی#جنی# لیسا##ابی تی اس# نامجون# جین #شوگا# ...

#بلک پینک#جیسو#رزی#جنی# لیسا##ابی تی اس# نامجون# جین #شوگا# ...

فصل دوم رمان گرفتار تو قسمت دوم

پارت ۶۱

پارت ۶۱

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

#بلک پینک#جیسو#رزی#جنی# لیسا##ابی تی اس# نامجون# جین #شوگا# ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

ادامه پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط