یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم
خود را که به آن راه زدی باز گرفتم

انگشت تعجب زده ات را که گزیدی
لبهای خجالت زده را گاز گرفتم

از باغ لبت مست شدم مثل قناری
حتی سر تو مدرک آواز گرفتم

دارم زده موهای تو با تار طلایی
با هر نت این دار تو یک ساز گرفتم

تا اوج نگاه تو مرا جلد خودش کرد
از آبی چشمت پر پرواز گرفتم

عاشق شدنم باعث شاعر شدنم شد
از قدرت چشمان تو ایجاز گرفتم
دیدگاه ها (۳)

پارت ۵ و نهایی: سمفونیِ رنگ‌هایِ ابدیسکوتِ پشت‌بام، با صدایِ...

------یک بوسه از لپ تو ---یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خ...

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خود را که به آن راه زدی باز...

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خود را که به آن راه زدی باز...

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خود را که به آن راه زدی باز...

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خود را که به آن راه زدی باز...

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خود را که به آن راه زدی باز...

یک بوسه از آن لپ تو با ناز گرفتم خود را که به آن راه زدی باز...

"لبت: نه گوید و پیداست، می‌گوید دلت: آری!که این سان دشمنی، ی...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط