{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۳۸

سانی : حالا که میبینی هست . بسه دیگه برو اون پسرو بردار ببر تو انبار

《دست و پاهای جونگ کوک رو بستن . و بردنش تو انبار هنوز بیهوش بود . تهیونگ مدام بهش زنگ میزد . سانی گوشیه کوک رو برداشت و به تهیونگ پیام داد "کار مهمی پیش اومده نمیتونم بیام" همین . و پشت همین پیام یه کوه نگرانی واسه تهیونگ بود . واقعا میخواست الان دنبال جونگ کوک بگرده و ببینه دقیقا چه بلایی سرش اومده . ولی بخاطر اون آرامبخشی که بهش تزریق کرده بودن . چشماش سنگین شده بود انگار نمیتونست کاری انجام بده . به هرحال تاثیرش رو گذاشت . جونگ کوک بیهوش بود و تهیونگ هم بر اثر آرامبخش خوابش برده .. بعد از مدتی ساعت 4 صبح جونگ کوک چشماش رو باز کرد . توی انبار بود . دست و پاهاش و دهنش بسته شده بودن . یه گوشه توی یه آشپز خونه‌ی بشدت کثیف اوفتاده بود. سوالا ذهنش رو درگیر کرد که ماجرا دیشب یادش اومد‌. همون لحظه در باز شد و شخصی به سمت کوک اومد . اومد رو به روش به پیشخوان تکیه داد اون چسب رو از دهن جونگ کوک برداشت و بهش خیره موند》

جونگ کوک : تو کی هستی ؟ چرا منو آوردی اینجا ؟ (با صدای بلند)
سانی : آروم... من دشمنت نیست جونگ کوک
جونگ کوک : اسم منو از کجا میدونی تو کی هستی ؟؟؟
سانی : ... اومدم که جواب بدم پس آروم باش
جونگ کوک : جواب بده (یکم بلند)
سانی : من جانگ‌سانه‌رو‌ ام بیشتریا بهم میگن سانی آ این مهم نیست . خب من دوست دختر سابقه .. کیم تهیونگم جئون.
جونگ کوک : (دوست دختر سابقش ؟ یجوری انگار میخواد سانی رو بزاره رو آتیش.. و پشت سرش تهیونگ رو) خب دوست دختر سابقش.. چیه نکنه میخوای دوباره بهش برگردی و باید از شر من خلاص بشی ؟
سانی : نه دیگه بهش برنمیگردم
جونگ کوک : خب آخه دلقک الان منو دزدی که چی بشه به چی میرسی ؟؟ هااا
سانی : به من میگی دلقک ؟؟
جونگ کوک : برو تو آینه نگاه کن منظورمو میفهمی
سانی : میخوای بدونی جرا دزدیدمت . چون میخوام گذشته‌ی تهیونگ رو بدونی
جونگ کوک : خودت داری میگی گذشته .. اون به من ربطی نداره هرچی اتفاق افتاده مهم الان تهیونگ . که اگه خودش صلاح میدونست از گذشتش واسم میگفت
سانی : یعنی یذره هم کنجکاو نیستی بدونی ؟
جونگ کوک : نه..
سانی : ولی تو اینجایی برای اینکه گوش بدی
جونگ کوک : (خیلی خب بزار ببینه تو گذشته چی شده و بعدش ازین جا بره) باشه بگو ..


#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
دیدگاه ها (۷)

𝖕𝖆𝖗𝖙20چند روز بعد، تهیونگ وارد دفتر شد. رنگش پریده بود.«جونگ...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۴یونا:توووو(با داد)جونگ کوک:آه ببخشید خوارم ترسیدیونا:چ...

پارت ۲۵

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

پارت ۳۷

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط