{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت۳۷

تهیونگ : جئون جونگ کوک !!
جونگ کوک : خیلی جدیه ؟
تهیونگ : آره خیلی برگرد کوک هرجور شده برگرد
جونگ کوک : هوف باشه ببینم چیکار میشه کرد
تهیونگ : تا جایی که میتونی سریع تر بیا وانیل
"پایان تماس"

《خب جونگ کوک نگران شد .. آره خیلی نگران . به هر زوری بود از تو ترافیک در اومد رفت توی یه کوچه . پیچید به کنار از ترافیک در اومد و راهش رو به طرف بیمارستان کج کرد (البته که از دست پلیس فرار کرده) توی راه بود که .. یه نفر اومد جلوی ماشین و راه رو بست》
👨 : آقا میشه لطفا کمکم کنید..
جونگ کوک : چی شده ؟
👨 : آقا من باید هرچه سریع تر برم به این آدرس .. لطفا
جونگ کوک : برای چی آخه
👨 : بعدا توضیح میدم فعلا منو برسون (سوار ماشین شد)
جونگ کوک : مگه من بهت اجازه دادم سوار شی ؟
👨 : کارم گیره جون.خودت منو ببر به این آدرس ..

《جونگ کوک به آدرس نگاه کرد . اووو چقدر دوره . ولی بنظرش این آدم خیلی درمونده میاد . شاید راست میگه شایدم نه . جونگ کوک مردد بود ولی فرمون رو چرخوند و به سمت اون آدرس رفت .. رفت و رفت و رفت و رسید به یه انبار قدیمی . اون مرد از ماشین پیاده شد . به جونگ کوک گفت از ماشین بیاد پایین تا پولش رو حساب کنه》

👨 : ولی اینجور که نمیشه
جونگ کوک : گفتم نمیخواد .
👨 : یه دیقه بیایین پایین سریع حساب میکنیم باهم بعدشم میری دیگه
جونگ کوک : هوفف(از ماشین پیاده شد) همینجا منتظرم
👨 : باشه

《چند ثانیه بعد از رفتن اون شخص . یکی دیگه از پشت پارچه‌ای رو روی دهن جونگ کوک گذاشت و فشارش داد . کوک سعی میکرد مانعش بشه ولی نتونست اون کاملا کوک رو قفل کرده بود . کم کم دستاش شل شدن و هوشیاریش رو از دست داد》

👨 : تموم شد
وِلما : (یکی از دوستاشون) خودت چی فکر میکنی مین‌سو ؟
مین‌سو : اون بچه خیلی ضعیف تر از این حرفاس
ولما : نه.نه این حرفو نزن .
مین‌سو : خب حالا چیکارش کنیم ؟
سانی : ببریدش تو انبار دست پاشم ببندید
ولما : آوردیش اینجا باهاش حرف بزنی یا زندانیش کنی
سانی : نه آزادش میکنیم .. هدف ما زجر دادن اون نیست . هدف اصلی تهیونگه
مین‌سو : من هنوزم فکر میکنم حرفای تهیونگ درست باشه
سانی : یعنی من دروغ میگم ؟
مین‌سو : نه ولی بعد از اون دعواتون ... واقعا شک دارم تهیونگ همچین کاری کرده باشه . اون همچین آدمی نیست
سانی : حالا که میبینی هست . بسه دیگه برو اون پسرو بردار ببر تو انبار


#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
دیدگاه ها (۱۰)

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۲۱

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دوم p.19 (روایت از زبان ا.ت...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط