{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part 3

ولی من نمیذاشتم..

داشتم طبق معمول ورزش میکردم که در باز شد.. کوک با یه دسته گل بزرگ و یک سرویس طلا وارد شد

-سلام مادمازل

ات اهمیت نداد، ولی قلبش به تپش افتاد

جونگکوک کادو هارو روی میز گذاشت و ات رو از‌پشت بغل کرد

-ات.. قشنگم.. چرا باهام قهری خب؟ میدونی که طاقت ندارم عشقم..

-کوک.. اون موقع تو گفتی میری‌پیش‌مامانت، ولی من اون همه مدت دنبالت گشتم، آخر دیدم نشستی پیش دختر خالت بغلش کردی و میخندی باهاش

-متاسفم نمیخواستم ناراحتت کنم

ات چیزی‌نگفت و روشو برگردوند

- ات.. من که عذر خواهی کردم.. طاقت دوری تورو ندارم..

-......

-مادام...

ات چیزی نگفت

جونگکوک رو محکم بغل کرد.

- ببخشید.. لازم هرچند باز میگم‌ متاسفم

ات چیزی نگفت

جونگکوک کادوی های ات رو بهش داد..

-اینا برای شما زیباروی من

لبخندی زد و دست ات رو بوسید

ات لبخندی به لبش اومد، ولی سریع جمعش کرد

جونگکوک پوزخند زد

- هف .. من که‌دیدم.. پنهان نکن خنده قشنگتو

ات خندید

-خب چیکار کنم تو منو لوس میکنی.. انقدر خوشگلی نمیتونم نه بگم

جونگکوک خندید و ات رو بوسید

-بازم میگم.. متاسفم زیبای من

ات لبخند زد و کوک رو محکم بغل کرد

-دلم برات تنگ شده بود

-منم همینطور

هردو همو بغل کرد و رفع دلتنگی...


the end.
دیدگاه ها (۱۴)

چندشاتی جونگکوک،part 2اما یهو در باز شد و هلن وارد شدپوزخند ...

چندشاتی جونگکوکpart 1لبخندی زدم و استکان چایی رو از مادر جون...

چندشاتی جونگکوکpart 2پسر نفس عمیقی کشید-خب.. الان عصبی هستی ...

چند شاتی جونگکوک،part 1با لبخند، لیوان شراب رو از گارسون‌گرف...

وقتی خیلی عصبانیه و....پارت آخرخواست بره که یهو ات دستشو گرف...

تو اون دنیا می بینمت:)p23

پارت³هیوک: راستش هانا گفت که یکم دیر میادات: نگفت کجا میره؟ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط