{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا نگاه عجیب تو در کمین انداخت

مرا نگاه عجیب تو در کمین انداخت
و روزگار مرا هم به این‌چنین انداخت
برای دیدن چشم تو چشم می‌خوردم
و رو، به هر کس و ناکس، به آن و این انداخت
در آن سکوت خیالی درون ذهن من
فقط صدای نوازشگرت طنین انداخت
چرا گذشته‌ی این عشق رو به تکرار است
غرور، پشت، و یک مرد بر زمین انداخت
و یک سؤال خیالی چه پاسخی داری
چرا به سوی حوالی عشق کین انداخت
دیدگاه ها (۱۲)

‍ تا عاشق و دیوانه و شیدا نشویدر قلب کسی به راحتی جا نشویآنگ...

خواستم گریه کنم لحظه ی دیدار نشد.بزنم حرف دلم پیشِ تو انگار ...

‍ ‍ به شوق دیدن او صبح زودی گشته بیدار اتو کردم لبا...

بیا با هرم دستانت از این ماتم رهایم کندلم بدجور غم دارد بیاا...

تو را در روزگاری دوست دارم که عشق را نمی‌شناسند، روزگاری که ...

برای ایرای دردانه

برای وصف چشم انداز چشم شوخ و شنگ توخیالم کوچ کرده سوی چشمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط