دقیقه ها مثل قرن های طولانی میگذشت

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁵⁸


دقیقه ها مثل قرن های طولانی میگذشت.
اما با وجود گذشت چندیدن دقیقه،اثری از میا نبود.
خدای من یعنی کجا رفته؟به جونگکوک خیره
شدم که اونم دست کنی از حال من نداشت
تهینگ:من میرم ببینم کجاست
از جام بلند شدم و به سمت حموم رفتم.
صدای اب نمیومد.داره چیکار میکنه؟اون باید
با اتفاق های دیشب مثل فلج ها باشه.
در حموم رو باز کردم و دیدم حتی برق روشن
نشده.چجوری به پریز برق توجه نکردم؟
تهیونگ:جونگکوک..زودباش بیا
جونگکوک با شنیدن صدای نگرانم به سرعت به
سمتم اومد. نگاه جونگکوک رنگ متعجبی به
خودش گرفت،زمانی که به تاریکی حموم نگاه کرد.

جونگکوک:اون کجاست؟کجا رفتها
تهیونگ:نمیدونم.نمیدونمم
جونگکوک:اون حتی به خوبی بلد نیست صحبت کنه
تهیونگ:اون جایی رو بلد نیست..چیکار کنیم؟
جونگکوک:ما یک مافیاییم..یادته؟
تهیونگ:اره یادمه ولی چجوری پیداش کنیم؟وقتی هیچ خط و یا موبایلی همراهس نیست.
جونگکوک:تهیونگ. اون به زودی باید جایی مستقر بشه.بعد اون جتی پولی هم نداره
تهیونگ:راستی،بدون پول کجا رفته؟

از اعصباینت مجسمه ای که بود رو شکوندم و با دسنام شقیقه هام رو ماساژ دادم.
جونگکوک:لعنت بهشش

جونگکوک گوشیش رو برداشت و به کسی زنگ زد.
اما با شنیدن کلمات پشت تلفن اعصبانیتش
بیشتر از قبل شد.

لعنت بهش!

"راوی>پیش میا:"
به ارومی توی خیابون ها قدم میزد. گرسنه
اش بود و حتی بلد نبود چجوری غذا بخره.
اروم قدم میزد و با یک مغازه ی کوچیکی مواجه شد که مردم درحال غذا خوردن بودن.خب قطعا از روی تابلو ها نمیتونست بفهمه.
وارد مغازه شد و به اطراف نگاه کرد.خب انگار
واقعا جای بگه نبود.بیشتر شبیه رستوران کوچیک قدیمی بود که مرد های سن بالا و دختر های جوون درحال نوشیدن الکل و یا سیگار کشیدن بودن.
به منو ی روی میز نگاه کرد.
‏Hamburger. Pizza
خب..پس فقط میتونست فرق پیتزا و یا همبرگر رو تشخیص بده.چون انگلیسی بودن.
خب پس یک پیتزا و یک..
‏Limonade
لیموناد..از مره اش خوشش نمیاد ولی قطعا مجبوره.
با نزدیک شدن مرد میانسالی با ترس بهش خیره شد.باید چی میگفت
میا:Limonade..and hamburger
گارسون فهمیده بود که اون نمیتونه المانی حرف بزنه.چون کسی تو المان به وَ,and نمیگفت.
پس گارسون سری تکون داد و از اونجا دور شد

❌❌خب بهتون گفته بودم زیر پست هایی که اسمات هستن کامنت نزارین تا پیدا کردن اسماتش سخت نباشه.ولی حالا که کامنت گذاشتین،منم براتون شرط میزارم.❌❌
❤️:۶۰
کامنت:۳۰
دیدگاه ها (۵۸)

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁵⁹_دقایقی بعد_"میا"مشغول خوردن غذام بودم.چه بد بود،زند...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶⁰_تهکوک:_"جونگکوک"اگر میا رو گیر بیارم انقدر میک*نمش ک...

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁵⁷اون نمیدوست چجوری باید المانی صحبت کنه،حتی بلد نبود ...

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁵⁶صبح ساعت ۱۰:اسمون ابی مثل دریاچه ی ضلالی پاک بود.افت...

تاریکی در روزپارت: 2جونگکوک فقط خون روی ابروی مادرش، دست های...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 94 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩دقا...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 11*فردا صب ساعت 7 صب* چشم هاشو ارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط