{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معتادی هنگام اذان مغرب سیگار می کشید...

معتادی هنگام اذان مغرب سیگار می کشید...
در همان وقت بچه هاش داشتند وضو می گرفتند که به مسجد بروند!!
پدربزرگ شان روی تختش نشسته بود و منظره را تماشا میکرد!
پدر بزرگ رو به پسر معتادش کرد و گفت: تو خجالت نمیکشی بچه هایت دارندبه مسجد میروند اون وقت توداری سیگار می کشی؟
مرد معتاد رو به پدرش کرد و گفت ...
.
.
.
دیدی فرق بین تربیت من و تربیت خودتو!
دیدگاه ها (۷)

من اینو با تمام وجودم حس کردم زمانی که نصفه شب دکتر فاطمه او...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

🧁 پارت هشتم | مسابقه‌ی شیرینی‌پزیدو هفته از آشنایی لیانا و ج...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 50 (last part)چند هفته گذشته بود.غم ...

رمان دختر خاص پارت 29ات و وونی وارد کلاس شدن. سه پسر هم پشت ...

پارت3یونگی چند قدم عقب رفت، انگار ضربه‌ی سنگینی به قفسه‌ی سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط