جالب ترین قسمت ماجرای من اینکه میام اینجا و بیصبرانه برای

جالب ترین قسمت ماجرای من اینکه میام اینجا و بیصبرانه برای آشنایی با تو می‌نشینم
باورت نمیشه شاید بعد از چند سال همراهی اینترنتی که با من داشتی در پس دور دست ترین هایی که بود
من بیقرار برای آشنایی با تو دست دوستی دراز کردم و ترس از دست دادنت بیشتر از همیشه مرا می‌ترساند
نمیدانم شبیه دوباره زنده شدن
آشنا تر از هر آشنایی هستی
ولی من در پس سین کردن تو در گوشه ای از این صفحه مجازی به انتظار نشسته ام و خودم را برای بدترین اتفاق‌هایی که از طرف تو برای من بیافتد اماده کرده ام
الکی گفتم اماده نیستم ترس تمام وجودم را گرفته
من که ترس را همیشه در کوله پشتی ام جا داده ام و با خود به سفرهایی برده ام که خیال رفتنش هم سخت است
حالا این ترس از نبودن تو
در پس جواب کوچک سلام دادن تو هم نهفته است
نمیدانم هایی که عین بختک تیشه در ذهنم میزند و قلبم محکم تر و پر استرس تر می‌تپد
کاش بیایی مابقی را نمیدانم چه میشود ...

یهویی
تنهاتر از همیشه
در انتظار تو
دیوانه ای از ته دل برای تو که شبیه راز مانده ای نوشت ... .
دیدگاه ها (۴)

سلام دیروز توی راه برگشت از مزرعه داشتم به تو فکر میکردم به ...

سلام ema عزیز برایت می‌نویسم که 364 روز باقی مانده بدنبال تو...

برای تویی که عمری در اینجا ماندگار شدی و من از تو هیچ نمیدان...

تو مرا میترسانی با خنده آت که صدایی ندارد با لبهایت که هزار ...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

{یا هادی ع..}

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط