{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبیه شیشه بود اما شکستن را نمی فهمید

شبیه شیشه بود اما شکستن را نمی فهمید
تمام درد اینجا بود ، او من را نمی فهمید

خودش با خنده هایی تلخ بند کفش من را بست
وگرنه پای من تردید ماندن را نمی فهمید

اگر تنها رفیقم هر کسی، غیر از صداقت بود
دلم اینقدر ارزش های دشمن را نمی فهمید

وجود شعر در دنیای ماشینی غنیمت بود
وگرنه هیچ مردی در جهان زن را نمی فهمید

سکوتم کوهی از حرف و نگاهم خیس ماندن بود
و او هم فرق شب با روز روشن را نمی فهمید

من او را خوب فهمیدم کمی عاقل تر از من بود
همیشه درد اینجا بود، او من را نمی فهمید
#🌻 🌻 🌻 🌻
دیدگاه ها (۲)

مادرم صبحی می‌گفت :موسم دلگیری‌ است من به او گفتم :زندگانی س...

‌می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گرم...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم! نعره مزن ، جامه مدر ،...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو میکا_____ساعت نزدیک...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 54✦....................

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط