{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم صبحی می‌گفت :

مادرم صبحی می‌گفت :
موسم دلگیری‌ است
من به او گفتم :
زندگانی سیبی‌ است
گاز باید زد با پوست …!

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۲)

‌می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیستگریه خواهم کرد در گرم...

دلم برایِ دخترکِ درونم تنگ شده ...دخترکی که بایک لواشک و عرو...

شبیه شیشه بود اما شکستن را نمی فهمیدتمام درد اینجا بود ، او ...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم! نعره مزن ، جامه مدر ،...

در سنی که باید از پوستِ خود عبور می‌کردیم و به روشناییِ بی‌ن...

هر چند "غم" یک مقام است و در هر وجودی جایگاه ندارد زندگانی ه...

Part: LastThe name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط