The originals
The originals
Part 14
*عمارت*
لیا
چشکامو باز کردم و خودمو رو تخت دیدم کنار کشو تخت چند شیشه آمپول و یک سرم بهم وصل بود..یک لیوان آب و یک لیوان و نیمه هم خون دیده میشد که معلوم بود کوک از خونش بهم داده....سرمم رو کندم رفتم سالن دیدم نشستن و طبق معمول دارن راجب یک چیزی بحث میکن
یونگی: لیاا..بیدار شدی؟.. حالت خوبه؟!
لیا: اره..اره..چیشده خبریع
کوک: جنوفرا فرار کرده..یعنی جادوگرا اومدن کمکش..چون جنوفرا نماینده جادوگر هاست نیاکان به جادوگرا گفتن نجاتش بدن..و خبر دیگه هم که دارم اینکه نیاکان از جنوفرا بدشون میاد و میخوان برکنارش بکنن و برای اینکار باید قربانی بشه
لیا:..واو
ربکا: میدونم یک جورایی گیج کننده اس
لیا: منم یک خبر دیگه براتون دارم..راجب بچه اس *یهو همشون سیخ شدن و به من نگاه کردم* خبب اینطوری بگم که این بچه قدرتمند ترین موجود تو دنیا بشه..حتی از خود کوک چرا؟!.. چون کوک دورگه اس ولی این بچه سه رگه اس..
همه: چییی
لیا: ورژن گرگینه از من و کوک خب..ورژن خون اشامم معلومه بازم کوک ولی این ورژن جادوگر رو فکر کنم از مادر بزرگش یعنی مامانتون گرفته
کوک:*لبخند ریزی به لبام اومد*
یونگی:..این..این باور نکردنیه
ربکا: و محشر
ته: خبب الان قراره چیکار کنیم.برنامه چیه
کوک: یک.. تعداد بادیگار های لیا افزایش پیدا میکنه دو..ما میریم تا با جنوفرا و در اصل نیاکان حرف بزنیم تا جنوفرا بدن به ما سه..مایکل هم باهامون میاد
لیا: صبر کن ببینم چی؟.. چرا بادیگارد برای من؟!
کوک: چون من میگم..و اگر من میگم چون من صلاح تو و بچه رو میخوام
Part 14
*عمارت*
لیا
چشکامو باز کردم و خودمو رو تخت دیدم کنار کشو تخت چند شیشه آمپول و یک سرم بهم وصل بود..یک لیوان آب و یک لیوان و نیمه هم خون دیده میشد که معلوم بود کوک از خونش بهم داده....سرمم رو کندم رفتم سالن دیدم نشستن و طبق معمول دارن راجب یک چیزی بحث میکن
یونگی: لیاا..بیدار شدی؟.. حالت خوبه؟!
لیا: اره..اره..چیشده خبریع
کوک: جنوفرا فرار کرده..یعنی جادوگرا اومدن کمکش..چون جنوفرا نماینده جادوگر هاست نیاکان به جادوگرا گفتن نجاتش بدن..و خبر دیگه هم که دارم اینکه نیاکان از جنوفرا بدشون میاد و میخوان برکنارش بکنن و برای اینکار باید قربانی بشه
لیا:..واو
ربکا: میدونم یک جورایی گیج کننده اس
لیا: منم یک خبر دیگه براتون دارم..راجب بچه اس *یهو همشون سیخ شدن و به من نگاه کردم* خبب اینطوری بگم که این بچه قدرتمند ترین موجود تو دنیا بشه..حتی از خود کوک چرا؟!.. چون کوک دورگه اس ولی این بچه سه رگه اس..
همه: چییی
لیا: ورژن گرگینه از من و کوک خب..ورژن خون اشامم معلومه بازم کوک ولی این ورژن جادوگر رو فکر کنم از مادر بزرگش یعنی مامانتون گرفته
کوک:*لبخند ریزی به لبام اومد*
یونگی:..این..این باور نکردنیه
ربکا: و محشر
ته: خبب الان قراره چیکار کنیم.برنامه چیه
کوک: یک.. تعداد بادیگار های لیا افزایش پیدا میکنه دو..ما میریم تا با جنوفرا و در اصل نیاکان حرف بزنیم تا جنوفرا بدن به ما سه..مایکل هم باهامون میاد
لیا: صبر کن ببینم چی؟.. چرا بادیگارد برای من؟!
کوک: چون من میگم..و اگر من میگم چون من صلاح تو و بچه رو میخوام
- ۷۳۲
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط