پارت

پارت ۶۴


از اتاق رفتم بیرون
رفتم تو آشپز خونه تا یکم غذا درست کنم هیچی نخورده جز شراب واس همین

یکم چیز میز پیدا کردم ک قابل پخت ی غذای معمولی رو داشت
سیب زمینی رو پوس کندم و خلالی بریدم
ریختم تو ظرف پره روغن تا خوب سرخ بشه
با یکمم گوشت سوخاری

حدودا ی ۴۰ دقیقه کارم طول کشید غذا آمادس
حالا وقتشع میزو آماده کنم
ی میز ساده ای جیدم غذا رو گذاشتم

رفتم حموم تا اونم اماده کنم گرم شه
شیرو باز کردم تا ران پر آب ولرم شه

اومدم بیرون تا برم اونیکسو صدا کنم

اونیکس **

آییی سرم داره میترکه
وایسا من کی خوابم برد؟؟
باید برم دنبال ماریی
اوففف کیرم توش الان حتما خیلی ترسیدههه
اوف پاشم برم

ماری:اونیکس بیدار شدی؟؟خوبی؟؟؟

مم..ماری؟تو

ماری**

پاشد اومد بغلم کرد انگار روح دیده

اونیکس:بمیرم من خیلی ترسیدی؟کی اومدی؟؟ چجوری؟من .

خوبم انقدر سوال پیچم نکن بیا اول بریم پایین شام درست کردم توکه چیزی جز مشروب نخوردی بیا

رفتیم پایین ..


شروع کردم ب خوردن

اونیکس؟

اونیکس:بلع؟

چرا نمیخوری؟نکنه بد شده؟؟

اونیکس:ن ن خیلیم عالیه مگه میشه بد باشه، من

بیخیال بابا دیگه بهش فک نکن باشع همینجوریشم اعصابی واست نمونده

اونیکس:نمیتونم بیخیال باشم اوکی؟حالم از خودم بهم میخوره

رفتم پیشش
جون ماری غذاتو بخور فداتشم اخه اینجوری ک نمیشه

اونیکس:ن ماری قسم نده هیچی از گلوم پایین نمیره تو منو بیخیال غذاتو بخور

تو نخوری منم لب ب غذا نمیزنم (قهر)

اونیکس:ماری!

من بدم واست بخوری؟
رفتم بدون اینکه جوابی بشنوم نشستم رو پاهاش و سیب زمینی رو با چنگال برداشتم و گفتم

عا؟عا کن

خندش اومد ی جورایی برد حساب میشه

دهنشو وا کرد و "پیروز شدم"خورد

عافرین🥹

اونیکس:خودتم بخور

باشع

همینجوری ادامه دادم خداییش سخت بود انگار ب بچه ۲ ساله غذا میدی

اونیکس:نوشیدنیم من بهت میدم

نوشیدنی؟

اونیکس:عا
نوشابه رو کشید بالا و لبشو گذاش رو لبام و اینجوری منظورش بود}}

خیلی بدی!
از رو پاهاش پا شدم

اونم پا شد دستمو گرف منو تکیه داد ب میز

اونیکس:من بدم؟؟مطمئنی؟

نن بد نیستی
ی کوچولو هلش دادم چون الاناست ک کل خونه رو آب ببره {{{{حموممم}}

دوییدم ب سمت حموم

اوهه ! زود بستم خوبه ب موقع رسیدم وگرنه کار دست خودم میدادم
دلم حموم خواست چون الان قشنگ حال میده بری حموم همه جای حموم بخار برداشته و یکم گرم شده

{اینم از پارت طولانی پارت بعدی رو ۲ ۳ ساعت بعد میذارم}}
دیدگاه ها (۴)

پارت ۶۵خواستم ک برم بیرون بعد ب اونیکس بگم حموم امادس اگه خو...

پارت ۶۶لنا **وایی الان پنج دقیقس اونا رفتن ولی من هنو تو شوک...

{شرمندم نتونستم بنویسم فردا شب واستون ۲ پارت طولانی میذارم}}

پارت ۶۳جاس**وارد حیاط شدماوهه چ خبرعانگار همگی دارن دعوا میک...

پارت چهلاونیکس:خوبی فداتشم؟اوهوماونیکس:چیزی میخوای برات بیار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط